{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

بعد از اون شب، لیانا دیگه به خونه‌ی قدیمیش برنگشت.

به پیشنهاد جیمین – که بیشتر شبیه فرمان بود تا پیشنهاد – کارش تو باشگاه شروع شد. اما همه می‌دونستن اون فقط یه کارمند ساده نیست.

چند شب گذشت، و هر شب جیمین توی سایه‌ها می‌نشست، لیانا رو زیر نظر می‌گرفت.
نه فقط با چشم... با ذهن، با فکر، با اشتیاقی که خودش هم ازش تعجب کرده بود.

یه شب، لیانا پشت بار ایستاده بود که یهو مردی دستشو گرفت. خنده‌ی زننده‌ای کرد و گفت: «قی*متت چنده؟»

قبل از اینکه لیانا واکنشی نشون بده، صدای شکستن چیزی اومد.
بطری ویسکی روی سر اون مرد خورد و تیکه‌تیکه شد.
و پشت سرش...

جیمین.

چشماش قرمز شده بود. نفسش تند. دندوناش روی هم قفل.
هیچ‌کس جرأت نکرد جلو بره.

جیمین آروم رو به مردی که رو زمین افتاده بود خم شد و گفت:

«دفعه‌ی بعد، من فقط سرتو نمی‌شکنم… صداتم برای همیشه قطع می‌کنم.»

و بعد نگاهش رو به لیانا چرخوند.

«تو مال منی. کسی حق نداره بهت دست بزنه . کسی حتی نباید نگات کنه.»

لیانا پلک زد. قلبش تو سینه‌اش کوبید. نه از ترس… از یه چیزی عمیق‌تر.
از اون حس تاریک و لذت‌بخش مالکیت.


---

اون شب، بعد از بسته شدن باشگاه، لیانا رو به دفترش برد.

سکوت سنگین بود. جیمین ایستاده بود جلوی پنجره، بیرون رو نگاه می‌کرد.

«ترسیدی؟»

«نه.»
کمی مکث کرد .
«از تو نه.»

جیمین چرخید. قدم‌به‌قدم اومد سمتش.
ایندفعه دیگه نگاه نبود. لمس بود.
اما فقط یه لمس ساده.

نوک انگشتش خورد به گونه‌ی لیانا. آروم. مهار شده.

«داری خط قرمزامو رد می‌کنی، لیانا ؟؟. »

«شاید… چون تو هم داری منو می‌سوزونی، جیمین.»

نگاه‌ها قفل شد.
نفسا سنگین‌تر شد.
ولی هنوز هیچ‌کس جلو نرفت.

چون هردو می‌دونستن... وقتی این آتیش شعله‌ور بشه، دیگه راه برگشتی نیست.


ادامه دارد .......
نظر ؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

پارت سوم چند روز بعد...باشگاه تعطیل بود، ولی دفتر جیمین پر ا...

پارت چهارم از اون شب بوس*ه، همه‌چی عوض شد.نه که جیمین ناگهان...

چند پارتی درخواستی جیمین (موضوعش اسلاید دوم )پارت اولبارون س...

کیوتیام به ایده دوستم فیکام دارم تو واتپد هم میزارم موفق باش...

سناریو باکوگو پارت ۲ لایک نکنید قهر میکنم

پارت دوم: سایه در پیتزاپلکس

My Lovepart =2همان شب بار ونوم، سئولنور قرمز خون‌آلود بار، ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط