{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم

پارت چهارم

از اون شب بوس*ه، همه‌چی عوض شد.
نه که جیمین ناگهان لطیف بشه یا دیگه دست به اسلحه نبره… نه. اون هنوز همون مرد سرد و بی‌رحم بود.

اما فقط برای دنیا.

برای لیانا… نگاهش نرم‌تر شده بود. صدای خش‌دارش وقتی اسمش رو صدا می‌زد، تهش گرمایی داشت که فقط اون می‌فهمید. حتی وقتی چیزی نمی‌گفت، حضورش توی سکوت اش فریاد می‌کشید: "تو مال منی."


---

چند روز گذشت.

تا اینکه یه شب اعضای گروه دور هم جمع شده بودن تو ویلا.
جونگ‌کوک با یه بشقاب چیپس اومد نشست کنار تهیونگ، با لبخند موذیانه گفت:

«هی... توام متوجه شدی؟»

تهیونگ سر تکون داد.
«جیمین-هیونگ؟ و اون دختره... لیانا؟»

هو‌سوک از پشت مبل سرشو آورد بالا گفت:
«اووووه! بالاخره یکی گفت! قسم می‌خورم چند بار دیدمشون که عجیب بهم نزدیک بودن.»

نامجون که داشت گزارش مالی می‌خوند، حتی سر بلند نکرد.
فقط گفت:
«جیمین هیچ‌وقت تا حالا کسی رو این‌قدر به خودش نزدیک نکرده بود. خیلی عجیبه.»

یونگی یه نگاه گذرا انداخت و زیر لب گفت: «پس وقتشه یه کاری کنیم...»

تهیونگ لبخند شیطنت‌آمیزی زد. «من می‌دونم دقیقاً باید چیکار کنیم.»

جونگ‌کوک خندید. «امتحانش کنیم؟»

همه باهم گفتن: «بله.»


---

چند شب بعد...

همه دعوت شدن به یه مهمونی غیررسمی توی ویلا.
هوای خنک، موزیک، شراب، خنده‌های کنترل‌شده.

لیانا کنار بار نشسته بود. لباس مشکی براق تنش بود، موهاش باز، لبخند نصفه‌ای روی لب.

جیمین که رسید، سکوت افتاد.
لباس رسمی نپوشیده بود. فقط یه تی‌شرت مشکی ساده… ولی با همون کاریزمای ترسناک و مرموز همیشگی.

چند لحظه بعد، اعضا یه سینی نوشیدنی آوردن. هر لیوان با یه رنگ متفاوت.

جونگ‌کوک گفت: «برای برنده شدن در آخرین معامله… و برای عشق‌های پنهانی!»
همه خندیدن.

جیمین نگاهی به لیانا کرد.
اونم خندید، ولی تو چشماش شک بود.

یونگی آروم در گوش تهیونگ زمزمه کرد: «قرص‌ها توی دوتاشونه. یکی برای جیمین، یکی برای لیانا.»

تهیونگ خندید.
«تا چند دقیقه دیگه، خودِ واقعی‌شونو می‌بینیم…»

و درست همون لحظه‌ای که جیمین و لیانا لیوان‌ها رو برداشتند،
سرنوشت یه پیچ خطرناک دیگه خورد…


ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم نوشیدنی‌ها خورده شدن.لیانا طعم عجیبی حس کرد… یه شی...

پارت ششم ( اخر )صبح نشده بود.هوا هنوز تاریک بود، اما نور سرد...

پارت سوم چند روز بعد...باشگاه تعطیل بود، ولی دفتر جیمین پر ا...

پارت دوم بعد از اون شب، لیانا دیگه به خونه‌ی قدیمیش برنگشت.ب...

به پارت دوم خوش اومدید! اگه از اول نخوندین پیشنهاد میکنم از ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۲ (بخش اول)یک هفته از برگشتن ته...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط