{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه ای خواهم ساخت

خانه ای خواهم ساخت
که در و پنجره اش قفل شود
تا کسی بی اذن من داخل خانه نشود
میهمانم قدمش بروی چشمم، لیکن
آنکه از خانه بخواهد دل بدزدد هرگز
من دگر پیر شدم
خسته…
زمین گیر شدم
پای رفتن به سراغ دل خود را هیچ ندارم، هرگز
با دلم بازی بس است
این چراغ آخر است
بگذارید تک و تنها به خودم فکر کنم
بنویسم و مرور فکر خویش
خاطرات تلخ و ریش
دفتری با برگ کاهی از همه رنج دلم
دل خونین، بغض خسته، فکر رنجور ای خدا…
درد دارم بخدا…
از همه رهگذارن…
از همه آنان که با نامهربانی میروند…
دیدگاه ها (۳)

اخلاقم گند است؟به خودم مربوط است!غرورم از حد گذشته است؟؟ به ...

قول بده که خواهی آمداما هرگز نیا!اگر بیاییهمه چیز خراب می شو...

تو به احساس غرور منو امثال خودم میمانی،فقر احساس تو را میفهم...

بعضی وقتا مجبوری…تو فضای بغضت بخندی..دلت بگیره ولی دلگیری نک...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط