{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این عکس سرگذشت داستان عجیبی است👇

این عکس سرگذشت داستان عجیبی است👇
یه دختر ساده بودم بقل یک درخت تو باغمون تاب بازی میکردم اون قسمت و خیلی دوس داشتم بیشتر وقتمو اونجا میگذرونم
یه روز نفهمیدم چی شد یهو عاشق شدم
به خاطرش هر کاری کردم
بهش گفتم دوسش دارم
قید خانوادمو به خاطرش زدم
گفت من برا خودم کسی رو دارم راتو بکش هری
مردم ازم یه جسم موند دیوونه شدم
یهو میخندیدم یهو گریه میکردم
خودکشی کردم چون چیزی برا از دست دادن نداشتم
ولی از خدا خواستم روحمو زیر همون درخت رها کنه
منو زیر همون درخت خاک کردند
تاب میخورم تاب میخورم
فقط منتظر روزیم که برگرده
:)f
دیدگاه ها (۱)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

پارت ۱۰

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

پارت ۱ ویو ا.ت توی آینه ی قدی سالن نگاهی به تتوی روی قسمتی ا...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

ترکم نکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط