{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد

توی آسانسور بودم یه دختری هم سوار شد
اول ساکت بود بعد گفت : چطوری ؟
گفتم : الحمدلله
یه نگاهی به من کرد ، هندزفری شو جابجا کرد !
معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم :
الحمدلله الحمدلله الحمدلله
دیدگاه ها (۱)

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

کاش از انگشتان دستمان یاد میگرفتیمیکی کوچکو یکی بزرگیکی بلند...

﷽حقایقی ناب از گوهرِ وجودی امام زمان(عج):امام علیه السلام، ح...

پیرهن مشکی مهیا کن ، ماجراها در ره استنرم نرمک ماجرای کوچه و...

Part: 23The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط