{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ32

[ویو جنی]=
از اونور تماس فقط صدای جیغ میومد 😭

لیسا:
_"تو خونه‌ی کییییی؟!"

+"جونگ کوک"

_"استاد مافیاییِ اخمو؟!"

+"آره همون"

یه صدای تق اومد

اهیون:
_"بچه‌ها لیسا رسماً غش کرد"

من و کوک زدیم زیر خنده

کوک آروم گفت:
_"دوستات از من میترسن؟"

+"نهههه فقط فکر میکنن تو آدم میخوری"

یونگی که دوباره برگشته بود گفت:
_"خب دروغ هم نگفتن"

کوک با اخم نگاهش کرد:
_"یونگی"

_"چشم رئیس آدم‌خوار"

[ویو کوک]=
جنی هنوز با دخترا حرف میزد

_"نه بابا زنده‌ام... نه منو گروگان نگرفته... نه هنوز فروخته نشدم😭"

خندم گرفت

تهیونگ از بالا داد زد:
_"جنی ساعت سه شبه بخوابیدددد"

جنی داد زد:
+"تو بخواب پیرمرد"

_"من دو سال از تو بزرگترم"

+"به قبر هم دو متر مونده"

یونگی نزدیک بود خفش بگیره از خنده

[ویو جنی]=
بالاخره تماس قطع شد

همین که برگشتم سمت کوک دیدم زل زده بهم

+"چیه؟"

_"هیچی... فقط مغزت خیلی عجیبه"

+"مرسی تعریف کردی"

خواستم بلند شم برم اتاق
که پام رفت روی لبه فرش

_"یااااااا—"

تق!

این بار مستقیم افتادم روی کوک 😭

دستاش ناخودآگاه دور کمرم حلقه شد

چند ثانیه خشکمون زد

بعد...

تهیونگ از طبقه بالا داد زد:
_"جنی باز چی شکوندی؟!"

من سریع بلند شدم:
+"آبروی خودمو"

کوک سرشو انداخت پایین و خندید

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ33[ویو جنی]=با سرعت فرار کردم سمت آشپزخون...

سلااااااممممممنمن برگشتممممممخب بچها چند پارت دیگه فیک تموم ...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ31[ویو جنی]=تهیونگ با چشم ریز شده نگامون ...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ30[ویو جنی]=همه هنوز شوکه بودن که جونگ کو...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ39[ویو کوک]=بعد از تموم شدن صبحونه از جام...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ37[ویو کوک]=بعد از اینکه جنی به اتاقش رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط