𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ30
[ویو جنی]=
همه هنوز شوکه بودن که جونگ کوک داره میخنده
اونم نه یه خنده معمولی...
بلند بلند میخندید 😭
یونگی زیر لب گفت:
_"منو بکشید... رئیس خندید"
تهیونگ سریع گوشیشو دراورد:
_"صبر کنین فیلم بگیرم این لحظه تاریخی رو"
کوک همونطور که میخندید بالشو پرت کرد سمتش:
_"گمشو کیم تهیونگ"
تهیونگ جاخالی داد:
_"عههه وحشی چرا میزنی"
منم ناخودآگاه زدم زیر خنده
[ویو کوک]=
جنی انقدر خندهاش بامزه بود که نمیشد نگاش نکرد
موهاش ریخته بود دور صورتش
و لپاش از خنده گل انداخته بود
یهو نگاهم افتاد به لباس خیسم
بعد آروم برگشتم سمت جنی:
_"خرگوش کوچولو"
خندهاش یهو قطع شد:
+"جانم؟"
_"تو الان منو شستشو دادی؟"
چشم گرد نگام کرد:
+"ببخشید گفتم که"
تهیونگ زد زیر خنده:
_"داداش با آب معدنی غسلش داد"
جنی بالشو پرت کرد سمت تهیونگ:
+"خفه شو"
[ویو جنی]=
خواستم لیوانو جمع کنم که یهو پام گیر کرد به پایه میز
_"وایسااااا—"
تق!
کل بدنم پرت شد جلو
چشمامو بستم که بخورم زمین
ولی...
یه دست دور کمرم حلقه شد
آروم چشم باز کردم
جونگ کوک خیلی نزدیک صورتم بود
انقدر نزدیک که نفسام قاطی شده بود
تهیونگ همون لحظه داد زد:
_"هوی هوی هوی خانواده نشسته اینجا"
با سرعت از بغل کوک فاصله گرفتم
صورتم رسماً آتیش گرفته بود
کوک ولی فقط یه پوزخند زد:
_"تعادلت خیلی داغونه"
+"تقصیر میز بود"
یونگی گفت:
_"آره حتماً میز از قصد حمله کرد"
[ویو کوک]=
جنی با لپای قرمز اخم الکی کرده بود
بامزهتر از حد معمول شده بود
یهو خدمتکار اومد داخل:
_"رئیس اتاق مهمان آمادهست"
تهیونگ بلند شد:
_"خب جنی پاشو بریم بخوابیم"
من و جنی همزمان گفتیم:
+"چی؟!"
تهیونگ اخماش رفت بالا:
_"منظورم اینه برسونمت اتاقت مریضا"
جنی زیر لب گفت:
+"سکته داد به آدم"
منم خندم گرفت
تهیونگ با شک نگامون کرد:
_"شما دوتا مشکوک میزنید"
ادامه دارد...
Ⓟⓐⓡⓣ30
[ویو جنی]=
همه هنوز شوکه بودن که جونگ کوک داره میخنده
اونم نه یه خنده معمولی...
بلند بلند میخندید 😭
یونگی زیر لب گفت:
_"منو بکشید... رئیس خندید"
تهیونگ سریع گوشیشو دراورد:
_"صبر کنین فیلم بگیرم این لحظه تاریخی رو"
کوک همونطور که میخندید بالشو پرت کرد سمتش:
_"گمشو کیم تهیونگ"
تهیونگ جاخالی داد:
_"عههه وحشی چرا میزنی"
منم ناخودآگاه زدم زیر خنده
[ویو کوک]=
جنی انقدر خندهاش بامزه بود که نمیشد نگاش نکرد
موهاش ریخته بود دور صورتش
و لپاش از خنده گل انداخته بود
یهو نگاهم افتاد به لباس خیسم
بعد آروم برگشتم سمت جنی:
_"خرگوش کوچولو"
خندهاش یهو قطع شد:
+"جانم؟"
_"تو الان منو شستشو دادی؟"
چشم گرد نگام کرد:
+"ببخشید گفتم که"
تهیونگ زد زیر خنده:
_"داداش با آب معدنی غسلش داد"
جنی بالشو پرت کرد سمت تهیونگ:
+"خفه شو"
[ویو جنی]=
خواستم لیوانو جمع کنم که یهو پام گیر کرد به پایه میز
_"وایسااااا—"
تق!
کل بدنم پرت شد جلو
چشمامو بستم که بخورم زمین
ولی...
یه دست دور کمرم حلقه شد
آروم چشم باز کردم
جونگ کوک خیلی نزدیک صورتم بود
انقدر نزدیک که نفسام قاطی شده بود
تهیونگ همون لحظه داد زد:
_"هوی هوی هوی خانواده نشسته اینجا"
با سرعت از بغل کوک فاصله گرفتم
صورتم رسماً آتیش گرفته بود
کوک ولی فقط یه پوزخند زد:
_"تعادلت خیلی داغونه"
+"تقصیر میز بود"
یونگی گفت:
_"آره حتماً میز از قصد حمله کرد"
[ویو کوک]=
جنی با لپای قرمز اخم الکی کرده بود
بامزهتر از حد معمول شده بود
یهو خدمتکار اومد داخل:
_"رئیس اتاق مهمان آمادهست"
تهیونگ بلند شد:
_"خب جنی پاشو بریم بخوابیم"
من و جنی همزمان گفتیم:
+"چی؟!"
تهیونگ اخماش رفت بالا:
_"منظورم اینه برسونمت اتاقت مریضا"
جنی زیر لب گفت:
+"سکته داد به آدم"
منم خندم گرفت
تهیونگ با شک نگامون کرد:
_"شما دوتا مشکوک میزنید"
ادامه دارد...
- ۴۴۹
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط