P:5

ویو ات



بعد از اینکه اتاقمو بهم نشون دادن فهمیدم هم اتاقیم تهیونگ منم موافقت کردم و اون روز رو باهم حرف زدیم و اتفاقه خاصی نیوفتاد




پرش زمانی به فردا



با صدای الارمم بیدار شدم وای امروز باید میرفتم مدرسه پس سریع از رو تخت پاشدم و دیدم تهیونگ سرش از روی تخت افتاده پایین و پاهاش رو تخته خندم گرفت ولی خندمو خوردم و رفتم دست شویی بعدشم فرممو پوشیدم و رفتم پایین که دیدم جین و نامجون بیدارن جین داره صبحانه درست میکنه و نامجون هم تو لبتابشه یه صبح بخیر دادم و اون ها هم با مهربونی جوابمو دادن بعدش من رفتم سمت در که جین گفت:صبحانه نمیخوری؟‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ منم گفتم:نه مرسی دیرم شده‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ و قبل از اینکه بخواد چیزی بگه گفتم:من میرم خدافظ(تعظیم)و رفتم بیرون و سواره ماشینم شدم و رفتم





پرش زمانی به دبیرستان
دیدگاه ها (۰)

P:6

P:7

سلام بچه ها نمیدونم چرا نمیشه که براتون بزارم هی ویسگون خطا...

هایی👋🏻

پارت 2 مافیای عاشق من 💜

#ازدواج_اجباری Part:4جنی وارد اتاق شد و گفتجنی : لونا.....آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط