{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواجاجباری

#ازدواج_اجباری
Part:4
جنی وارد اتاق شد
و گفت
جنی : لونا.....آماده ای؟
لونا : اوهوم.... چطور؟(با حس بی حالی )
جنی : حالت خوبه ؟
لونا : خوب تر از این نمیشم (با پوزخند ) راستی ازت پرسیدم چرا بهم گفتی امادم؟
جنی : هعی دختر اون آدمو منم ندیدم شاید الان فکر میکنی آدم بدیه ولی آدما رو ندید و نشناخته قضاوت نکن.....اها..چون اومدن دنبالت
ویو لونا **
واقعا باورم نمیشد آخه یعنی چیییییی چقدر زود ؟
وای من چقدر بدبختم
برگشتم رو به جنی و گفتم اوکی الان میام گفت اوکی....
(ویو خونه ی لینو و خود لینو از روز معامله ی بابای لونا با بابای لینو )
ویو لینو **
صب با صدای خدمتکار خصوصیم بلند شدم
(علامت خدمتکار خصوصیه لینو : &)
&:(در زد و از پشت در گفت ) آقا وقت بیدار شدنه ، لطفا بیدار شین ، فقط اینکه بعد از اینکه بیدار شدین یاید پایین برای صبحانه
لینو : یااااااا...اوکی
&:مرسی
از خواب بیدار شدم و روی تخت نشستم ی زره که به حال خودم اومدم از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت دستشویی داخل اتاقم ، کارای لازم رو انجام دادم و اومدم بیرون آماده شدم و در اتاق رو باز کردم و رفتم پایین برای صبحونه
به پدر و مادرم سلام و صب بخیر گفتم و روی یکی از صندلی های میز ناهارخوری بزرگ نشستم درحال خوردن بودم که بابام شروع به صحبت کردن کرد :
دیدگاه ها (۰)

#ازدواج_اجباری Part:5(علامت پدر لینو ، پ.ل و علامت مادرش م.ل...

پارت آخرهیون جلوی ی فروشگاه بزرگ جواهرات فروشی نگه داشت و ما...

ازدواج اجباری Part : 3گذاشت توی بقلش آرامش بگیره...لونا با ت...

خب من مجبورم این چند پارتی رو شاید اگه تونستم شب بزارم ببخشی...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط