دوستی ما پارت

دوستی ما پارت ۱
ایزتسو و گنیا
از زبون ایزتسو
از وقتی که شیاطین تناسح پیدا کردند و به عنوان انسان زندگیشون رو از نو شروع کردند بعضی از اهریمن کش ها هم تناسح پیدا کردن و زنده شدن .
جناب کاگایا به ما اجازه داد تا توی عمارت پروانه زندگی کنیم . ی روز داشتم توی عمارت قدم میزدم و سیکیدو ، کاراکو ، اوروگی و زوهاکوتن داشتند تمرین میکردند . همین طور که داشتم راه میرفتم گنیا رو دیدم. ترسیدم و سر جام موندم . ترسیدم که اون بخواد بهم حمله کنه خواستم برگردم پیش برادرام که اون منو دید و اسممو صدا زد .
گنیا : ایزتسووو...
سر جام موندم . گنیا به سرعت به سمتم اومد و خواست که دستشو روی سرم بزاره . دست گنیا خیلی بزرگ بود خودشم خیلی بزرگ تر از قبل شده بود . ترسیدم دوباره بخواد بهم حمله کنه و سرمو قطع کنه
ایزتسو : دستت رو ببر اون ور د خیلی بزرگه ناراحتم میکنه ...
گنیا دستشو توی دستم حلقه میکنه
گنیا : ولی فقط میخواستم سرت رو نوازش کنم . چون خیلی وقت که ندیدمت دلم برات تنگ شده بود .
ایزتسو : دلت...برای من تنگ شده بود...
گنیا : اره...
بعد دستمو گرفت و منو برد کنار بالکن ی جعبه کوچیک مقوایی اونجا بود گنیا جعبه رو گرفت و باز کرد . چند تیکه کیک توی جعبه بود . گنیا یکی رو به من داد و یکی برای خودش برد .
گنیا : این کیک رو خانم میتسوری درست کرده خیلی خوشمزست .
من ی گاز بهش زدم واقعا هم خیلی خوشمزه بود .
ایزتسو : خیلی خوشمزست تا حالا همچین چیزی نخورده بودم .
ایزتسو : گنیا...
گنیا : چیه...
ایزتسو : چطور شد که مهربون شدی تو که قبلا خیلی خشن بودی .
گنیا : خب اون مال گنیا ی گذشته بود . من دیگه تغییر کردم .
ایزتسو : اهمم....
ی صدای خنده از پشت سرم شنیدم . سرمو برگردوندم و دیدم که سیکیدو ، کاراکو ، اوروگی و زوهاکوتن پشت ی درخت قایم شدن و داشتن ما رو نگاه میکردند اما گنیا متوجه اونا نشد . گنیا دستمو میگیره و منو با خودش میبره .
گنیا : بیا میخوام ی جایی رو بهت نشون بدم .
ما رفتیم پشت عمارت . اونجا کلی پروانه بود . من از حشره ها متنفر بودم ولی این پروانه ها ی چیز دیگن

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

این داستان : وقتی ی بچه جدید توی خونواده ب دنیا میاد سیکید م...

تصمیم گرفتم از همه ی دوازده کیزوکی‌ا هنتای بنویسم .

هاتو و هانتگو

بیبن بچه خوشصگل

ایزتسو نیاز مند ی خانوادهایزتسو : خودم تسوموگی :سیکیدو : کار...

ایزتسو ب این بدبختیپارت ۳بعد از هفت روز تمرین کردن توی اب سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط