{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردم از سردی شب های زمستان بدتر

سردم از سردی شب های زمستان بدتر
از گل آلوده ترین برف خیابان بدتر
آنچنان خورده ترک دل که خدا می داند
از ترک های دل تنگ بیابان بدتر
حال من دست خودم نیست خرابم حتّی
از غم رعیت دل بسته به سلطان بدتر
من چه کردم که شده جرم و مجازات من از
جرم یک مجرم محکوم به زندان بدتر
چه گناهی ست به جز اینکه خدایم بودی
با وجودی که شدی از خود شیطان بدتر
از هجوم تو غزل پشت غزل قِی کردم
از هزاران غم ناگفته به قرآن بدتر
بعد تو خاطره ها خفت مرا می گیرد
وقت مهتاب و غزل گفتن و باران بدتر
حال من حال کلاغ ته یک قصّه شده
می رسد هر چه ولی قصّه به پایان بدتر
وحشت رفتن تو حسّ بدی بود ولی
ترس از نو به تو دل باختن از آن بدتر ...!!
دیدگاه ها (۱۹)

حسرت کشیده است دل بی قرار من...آتش گرفته این جگر داغدار منسر...

شبی برای تو من برگزیده خواهم شدو با دو دست نجیب تو چیده خواه...

تنگ است نفس، هوا دلم می خواهدیک عاشق ِ مبتلا دلم می خو...

‍ «خسته ام از بند و زندانی که نامش زندگیست»کاش در انظارِ م...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

این آهنگ داره به زبون خودش میگه منم می‌خوام به زبون خودم بگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط