بعضی وقتا اونقد حرف واسه گفتن و نوشتن داری که نمیدونی چجو
بعضی وقتا اونقد حرف واسه گفتن و نوشتن داری که نمیدونی چجوری باید جمعشون کنی و کنار هم بزاریشون...وقتی هم که نمیتونی از پس این کار بربیای،سکوت و ترجیح میدی و درنتیجه کلافه میشی... الان همچین حسی دارم...
دلم واقعا گرفته و بازم دلم هوای دوستم و کرده...هرچند اونوقتا که کنار هم بودیم،من خیلی کم پیش میومد از زندگیم چیزی براش بگم ولی حالا که تنهام حس میکنم همون حرفای کوتاه هم کارسازه،خصوصا حالا که بزرگتر شدم و دیگه خیلی چیزا باعث خجالتم نمیشه...
زندگی بدون داشتن یه همراه خیلی سخت میگذره...
به قول شاعر:کاش جایی کسی منتظرم بود!...
پ.ن:کاش پیدات کنم و حالم و خوب کنی...البته امیدوارم مثل قدیم بد نشه و خیریت داخلش باشه...آمییییییین خدای مهربونم:*
دلم واقعا گرفته و بازم دلم هوای دوستم و کرده...هرچند اونوقتا که کنار هم بودیم،من خیلی کم پیش میومد از زندگیم چیزی براش بگم ولی حالا که تنهام حس میکنم همون حرفای کوتاه هم کارسازه،خصوصا حالا که بزرگتر شدم و دیگه خیلی چیزا باعث خجالتم نمیشه...
زندگی بدون داشتن یه همراه خیلی سخت میگذره...
به قول شاعر:کاش جایی کسی منتظرم بود!...
پ.ن:کاش پیدات کنم و حالم و خوب کنی...البته امیدوارم مثل قدیم بد نشه و خیریت داخلش باشه...آمییییییین خدای مهربونم:*
- ۲.۶k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط