{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید هنوز هم                               

شاید هنوز هم                               
درپشت چشم های له شده ،
درعمق انجماد
یک چیز نیم زنده ی مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمق میخواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها

#فروغ_فرخزاد

@foroogh_shamloo
دیدگاه ها (۰)

کنارِ پرچینِ سوختهدختر خاموش ایستاده استو دامنِ نازکش در باد...

جُز زَهر بَر نداد گیاهی به کشتِ مادوزخ شد آنچه خواست که باشد...

من پله های یشت بام را جارو کرده امو شیشه های پنجره را هم شست...

در پی آن همه خون که بر این خاک چکیدننگ‌مان باد این جان شرم‌م...

my vampire. last part.

پارت ۲۹ کاکاشی یواشکی دستش را دراز کرد، حرکتی تقریبا ناخوداگ...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط