ادم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند او
ادم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند اونقدر از کتابی که خونده بود ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود.
نفس عمیقی کشید کتابو گذاشت روی میز کنارش وپتوروتاروی سرش بالا کشید همونطور که از ترس میلرزید سعی میکرد به خودش دلداری بده
ادم فضایی همش با صدای لرزون با خودش تکرار میکرد:
[ نه انسان ها واقعیت ندارند]
نفس عمیقی کشید کتابو گذاشت روی میز کنارش وپتوروتاروی سرش بالا کشید همونطور که از ترس میلرزید سعی میکرد به خودش دلداری بده
ادم فضایی همش با صدای لرزون با خودش تکرار میکرد:
[ نه انسان ها واقعیت ندارند]
- ۸.۶k
- ۲۹ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط