{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تورا گم کرده ام امروز

تورا گم کرده ام امروز
وحالا لحظه هاي من
گرفتار سکوتي سرد و سنگينند
وچشمانم
که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند
نمي داني چه غمگينند
چراغ روشن شب بود ، برايم چشم هاي تو
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام
بي تاب و دلگيرم
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم
دیدگاه ها (۱۳)

خیلی چاق بود... پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.....

سلام بابا... نمی دونم چرا تا می خوام باهات حرف بزنم اشک هام...

دستانم به نوشتن نمیرود!! انگار چیزی جلوی من را میگیرد.... ...

بعد از قرنها دوریت, دفترم را باز می کنم... اولین صفحه حکایت...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 30/___دیمین پشت فرمان ن...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱: «دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط