{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من این شهر را میشناسم

من این شهر را میشناسم
درست مثل کف دستم
و یادم نمی رود
روی کدام خطِ این کف دست بود
که دیدمت
و شدی
یکی از خطوط پیشانی‌ام
عمیق ترین خطم
عزیزترین خط...
دیدگاه ها (۱)

بغض خود را بشکن و بی هر بهانه گریه کنشرم را گاهی رها کن! عاش...

دل من ! تار شدی آینه‌ها یادت رفتآنقدَر غرق زمینی که خدا یادت...

باز هم پنجشنبهبازهم بودنها و نبونهاباز هم دلتنگیهابازهم جای ...

اصرار نکن!بغض دلم وا شدنی نیستگمگشته ی این شعرپیدا شدنی نیست...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

تقویت بینایی و سوی چشم(قسمت دوم)از بهترین راههای تقویت بینای...

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

داستان عاشقانه جدید

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط