mafia جئونp
°mafia جئون°p2
+ولی دانشگاه و بابا.... ÷من با بابات صحبت کردم،بهش گفتم که یک ماهی میری خونه دوستت..دانشگاهت هم فعلا نرو،من خودم با استادت صحبت میکنم...+اگر برم..بهش بگم من کی ام؟ ÷اون قلبش مثل یه سنگ شده و فکر نکنم کسی رو یادش بیاد...تو به عنوان خدمتکار،فردا میری اونجا و هر کاری رو که میگم انجام میدی..+من و قبول نکنن اون موقع؟ ÷التماسشون کن تا قبولت کنن..از زبون ا٫ت=از اتاق بیرون اومدم و به سمت اتاق خودم رفتم،روی تخت افتادم و به سقف نگاه کردم.+یعنی واقعا من و یادش نیست؟...چشمام کم کم گرم افتادن و به خواب رفتم
صبح ساعت ۹=چشمامو باز کردم و روی تخت نشستم،به ساعت نگاه کردم،ساعت ۹ بود،به سمت توالت رفتم...بعد از چند دقیقه در اتاق مامان و زدم..+اوما بیداری؟ ÷بیا تو..+الان باید حاضر بشم؟ ÷تموم اون چیز هایی که بهت گفتم و یادت هست دیگه؟ +آره..فقط.. ÷فقط چی؟ +هیچی ÷قراره یک ماه نبینمت،نمیخوای به مامانت بغل بدی؟ +چرا که نه(لبخند).......+بابا کجاست؟ ÷رفته شرکت و شب بر میگرده...+پس از طرف من بهش بگو که خیلی دوسش دارم(لبخند).+خداحافظ ÷خدافظ،مراقب خودت باش...از زبون ا٫ت=هودیو پوشیدم و از در حیاط بیرون اومدم..آدرسی که مامان داده بود و پیدا کردم. +اینجا خونست یا قصر!واو..آیفون رو زدم و یه دختره با صدای خراشش جواب داد $کیه؟ +من به عنوان خدمتکار اومدم. $اه باز خدمتکار جدید،بیا تو........چقدر بی ادب بود؟ اصلا این کیه..به طرف امارت رفتم و در داخل و هم زدم و یه خدمتکار دیگه در و باز کرد..¥شما؟ +من به عنوان خدمتکار اومدم که استخدام بشم..¥باید رئیس بیان و شما رو ببینن..+ببخشید کی میان؟ ¥یه نیم ساعت دیگه میان،فعلا میتونین بیاین داخل بشینی..+ممنون(لبخند)
ادامه دارد...
ادامه دارد...
+ولی دانشگاه و بابا.... ÷من با بابات صحبت کردم،بهش گفتم که یک ماهی میری خونه دوستت..دانشگاهت هم فعلا نرو،من خودم با استادت صحبت میکنم...+اگر برم..بهش بگم من کی ام؟ ÷اون قلبش مثل یه سنگ شده و فکر نکنم کسی رو یادش بیاد...تو به عنوان خدمتکار،فردا میری اونجا و هر کاری رو که میگم انجام میدی..+من و قبول نکنن اون موقع؟ ÷التماسشون کن تا قبولت کنن..از زبون ا٫ت=از اتاق بیرون اومدم و به سمت اتاق خودم رفتم،روی تخت افتادم و به سقف نگاه کردم.+یعنی واقعا من و یادش نیست؟...چشمام کم کم گرم افتادن و به خواب رفتم
صبح ساعت ۹=چشمامو باز کردم و روی تخت نشستم،به ساعت نگاه کردم،ساعت ۹ بود،به سمت توالت رفتم...بعد از چند دقیقه در اتاق مامان و زدم..+اوما بیداری؟ ÷بیا تو..+الان باید حاضر بشم؟ ÷تموم اون چیز هایی که بهت گفتم و یادت هست دیگه؟ +آره..فقط.. ÷فقط چی؟ +هیچی ÷قراره یک ماه نبینمت،نمیخوای به مامانت بغل بدی؟ +چرا که نه(لبخند).......+بابا کجاست؟ ÷رفته شرکت و شب بر میگرده...+پس از طرف من بهش بگو که خیلی دوسش دارم(لبخند).+خداحافظ ÷خدافظ،مراقب خودت باش...از زبون ا٫ت=هودیو پوشیدم و از در حیاط بیرون اومدم..آدرسی که مامان داده بود و پیدا کردم. +اینجا خونست یا قصر!واو..آیفون رو زدم و یه دختره با صدای خراشش جواب داد $کیه؟ +من به عنوان خدمتکار اومدم. $اه باز خدمتکار جدید،بیا تو........چقدر بی ادب بود؟ اصلا این کیه..به طرف امارت رفتم و در داخل و هم زدم و یه خدمتکار دیگه در و باز کرد..¥شما؟ +من به عنوان خدمتکار اومدم که استخدام بشم..¥باید رئیس بیان و شما رو ببینن..+ببخشید کی میان؟ ¥یه نیم ساعت دیگه میان،فعلا میتونین بیاین داخل بشینی..+ممنون(لبخند)
ادامه دارد...
ادامه دارد...
- ۳۴۴
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط