{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p42
پرش به فردا
ات ویو
دیشب نخوابیدم شب تا صبح گریه کردم وقتی چشمام رو میزاشتم روی هم جونگکوک میومد جلو چشمم حالم از این زندگی بهم ميخورد نگاه ساعت کردم ساعت 8 بود یه پیام برای گوشیم اومده بود از طرف بانی کوچولو
ساعت ۹دادگاه باش
لبخند غمگینی زدم و بلند شدم رفتم سمت دستشویی از توی آینه به خودم نگاه کردم زیر چشمام سیاه شده بود یه آب به صورتم زدم و رفتم حمام
۱5 دقیقه بعد
از حمام در اومدم و رفتم آماده بشم یه آرایش لایت کردم و کُت و شلوار سیاهی که هیونجین بهم داده بود رو پوشیدم
کوک ویو
ساعت 8 به ات یه پیامی دادم که ساعت ۹دادگاه باشه دیشب سرم درد میکرد و نتونستم اون فلش رو ببینم که چی داخلشه رفتم پشت میزم و لپ تاپم رو باز کردم و فلش رو زدم توی فلش یه فایل بود فایل رو باز کردم توش یه فیلم بود فیلم رو پلی کردم یه دختر بود که قیافش معلوم نبود پیش یه پسر بود دختره داشت می‌گفت که
دختره: من مال و اموال جونگکوک رو میکشم بالا اون بدبخت عاشقم شده
دختره صداش شبیه ات نبود و موهاش از ات کوتاه تر بود و قدش کوتاه بود
پرش به دادگاه
دیدگاه ها (۰)

p43پرش به دادگاهجونگکوک تو دادگاه نشسته و کنارش وکیلش سر پا ...

p44پرش به بیرون دادگاهکوک:ات ات:بلهکوک:حداقل میزاشتی طلاق بگ...

p41ات:جونگکوک بدون اخرش پشیمون میشی کوک:هِری ات ویو با همون ...

p40کوک دستم رو کشید و به سمت ماشین بردم ات:داری چیکار میکنی ...

وقتی بهت سیلی زد....پارت ۲ ویو جونگکوکیهو افتادم یاده دعوایه...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط