{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو عروسی کنار یه دختری نشسته بودم خیلی غلیظ ارایش کرده بو

تو عروسی کنار یه دختری نشسته بودم خیلی غلیظ ارایش کرده بود خصوصا ابروهاشو خیلی تمیز دراورده بود..بهش گفتم شوهرت بت گیر نمیده اینقد ارایش میکنی؟؟
یه نگاه بدی بهم انداخت بعد بلند شد رفت بغل مامانش گریه کرد..!!!
یهو دیدم مامانش میگه:عب نداره سپهر جان گریه نکن..!!!!!!
یا خداااااا چه دوره ای شده..!!
خخخخخخ!
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۰

برده عمارت جئون

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۶☆{اسلاید دو لباس ا/ت برای مهمونی}وی...

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_14ویو میراسرم توی گوشی ب...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط