به در خانه ی تو آمده بودم نگران

به در خانه ی تو آمده بودم نگران
نفسم بند شد از شدت شوق و هیجان

دست چپ روی در خانه ولی می لرزید
آن یکی دست به قلبم ، که نگیرد ضربان

به امیدی که دمی رخ بنمایی بر من
چشم من بین در و پنجره ها در نوسان

ترسم این بود که دستان مرا پس بزنی
مثل شخصی که گرفتار شده با سرطان

لحظه ای عطر تو آمد به مشامم گویی
آتشی در بدنم شعله زده با فوران

درب را باز نمودی ، نفسم بند آمد....
صحنه ای دیدم و ماندم وسط یک خفقان

دست تو بین دو دستان کسی دیگر بود
چشم من خشک وبه جوش آمده خون در شریان

خنده بر لب زده بودی و شرر بر جانم
من ولی اشک زچشمم شده چون سیل روان

دست در دست نگارت تو به راه افتادی
همچنان خاطره هایت به سرم در جریان

عاشقم کردی و رفتی و فراموش شدم
مثل رختی که نپوشیده "رود" در چمدان
دیدگاه ها (۱)

فیک تهکوک وارث زار

چند پارتی بازی ممنوع

My Arirang Part 11با احساس سرمای تیغ شمشیر فردی زیر گلوش زبا...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

پارت سوم..... :)

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط