{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفت

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفت
عشق های بی صدا را پس گرفت

يا ورق زد ڪودڪی را باز هم
روزهای با صفا را پس گرفت

روے بودن يا نبودن خط ڪشيد
لطف بی حدّ خدا را پس گرفت

بار ديگر يك غزل را كوك ڪرد
قصه هاے آشنا را پس گرفت

انتهاے عشق را ول ڪرد و رفت
ابتداے ماجرا را پس گرفت

پرسه زد در ڪوچہ ی ديروزها
باز آن حال و هوا را پس گرفت
دیدگاه ها (۲)

صبرت که تمام شد نرومعرفت تازه از آنجا آغاز می شود

دلم گرم میشودوقتی میگویی‌:"مواظب خودت باش"امّا جانم تازه می ...

بـــــــوی تنـــــش مــــونده رو تنــــــت بفهمـــی عطــــر ...

اندر تن من؛جان و رگ و خون همه "او" ست‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️❤️

پارت ۳۱ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی شب...جونگ‌کوک جلوی خانه‌ی ق...

فصل اول – پارت پایانیآخرین نتسه ماه بعد...زندگی آرام‌آرام رن...

#بترس_کیم پارت 3شب عمیقاً تاریک بود و بوی باران شدید هنوز در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط