تب کرده ام
تب کرده ام
خوب میدانم که از دوری تو هست.شده ام مثل خودت که از دوری من تب میکنی...کجاست مرهم دستانت روی پیشانی من...دلم نفس هایت را میخواهد که نفس بکشم...شد کمی از چشمهایت را بفرست که محتاج آنم..
جانم فدایت بانوی مهربانم..
خوب میدانم که از دوری تو هست.شده ام مثل خودت که از دوری من تب میکنی...کجاست مرهم دستانت روی پیشانی من...دلم نفس هایت را میخواهد که نفس بکشم...شد کمی از چشمهایت را بفرست که محتاج آنم..
جانم فدایت بانوی مهربانم..
- ۸۸۶
- ۲۱ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط