{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2

+چویا؟
_حاضر
.
.
.
+وای چقدر کلاس بد بودد
_وای آتسوشی موافقممم
+خب دیگه بریم پارک
.
.
ویو: داخل پارک

+وای دازای باید برم خونه هوا داره تاریک میشه
-اوه برو راحت باش منم کم کم باید برم شایدم یکی از راه های خودکشی ر. امتحان کردم
+پس خداحافظ
رفتم به سمت خونه همه داشت تاریک میشد باید قبل از تاریکس برسم خونه وگرنه مامان دعوام میکنه ولی برام سواله اون پسره چرا اینجوریه؟ اصلا نمی تونم درکش کنم از من ناراحته؟؟؟ باید چیکار کنم که ازم ناراحت نباشه آه آتسوشی فکر ک_
یکهو چیزی روی سرم کشیده شد و دستام بسته شد سعی کردم مقاومت کنم اما اونا منو پرت کردن داخل یک چیزی
.
.
وقتی که چشامو باز کردم دیدم که

ادامه دارد🤓
دیدگاه ها (۰)

پارت 3چشامو که باز کردم دیدم که ...-هعی آتسوشی پاشووووقتی دی...

#عشقی_غیر_ممکنپارت:۱ویو آکوتاگاوا*یه روز پاییزی بود هوا کمی ...

قلب های مرده پارت ۳۴پتو رو زدم روم و چشمام رو بستم. کم کم چش...

پارت ۵+ ماشین شدیم که -وای ازت ممنونم +خواهش می کنم کاری نکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط