{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ۳۴

پتو رو زدم روم و چشمام رو بستم. کم کم چشمام گرم شد و به خواب رفتم...




(ویوی سئوهیون)
وقتی ا.ت خوابید بهش زل زدم...این دختر با اینکه از پوستش مراقبت نمیکنه بازم پوستش خیلی صافه...هیچ رژیم و برنامه‌ی غذایی نداره اما اندامش خیلی خوبه...چشماش خیلی بزرگ و قشنگه من یه نفر که باورم نمیشه سینگل باشه...حتما یکی رو داره



بعد خنده ای‌کردم و به فیلم دیدنم ادامه دادم...بعد از نیم ساعت که صحنه بو.سه اومد و تقریبا لب هاشون نزدیک به هم بود صدای گوشی اومد...سرمو برگردوندم و دیدم گوشی ا.ته...از روی میز بلندش کردم و دیدم یه اسمس براش اومده





[ناشناس]

بیا توی آشپزخونه باهات کار دارم




تعجب کردم. نوشته بود بیا توی‌اشپزخونه...یعنی یکی از اهالی این خونه بوده


نکنه...وای نه دختر اونا فقط برادرشن خودش هم‌گفت نباید اذیتش کنم...اما کنجکاو شدم بدونم کی بود.


از تخت اومدم بیرون.
اون کتم رو پوشیدم و در رو باط کردم که برم بیرون.


وقتی از پله ها رفتم پایین به یه راهروی طولانی رسیدم...وای اخه دختر احمق تو که راه این عمارتو بلد نیستی چرا راه افتادی و اومدی؟!!




الان چطوری برگردم؟!
باید همینطور برم شاید اشپز خونه رو پیدا کردم





(گزارش شده بود)
دیدگاه ها (۹)

قلب های مرده پارت ۳۶ا.ت : منظورت چیه؟!سوالی بهم‌نگاه کردجونگ...

تک پارټی _دٮـُُیایي݃ کہ مٹـٰٰٰعلق بہ مـٰٰٰا نیسټ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌...

قلب های مرده پارت ۳۵وقتی به اخرای راه رو رسیدم یک در بزرگی ب...

قلب های مرده پارت ۳۳با دست به مبل اشاره کردما.ت : کنترل اونج...

پنج دقیقه تا مرگ { پارت۶ }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط