{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹³

_ تکون نخورید !
تهیونگ : تموم شد...
زیر لب گفت
جونگکوک : نه هنوز
یکی از نگهبان‌ها چند قدم جلو آمد
_ دستاتونو بالا ببرین!
جونگکوک : وقتی گفتم بدو...فقط بدو
زیر لب به تعیونگ گفت و به نگهبان خیر شد
تهیونگ: چی...؟!
اما قبل از اینکه جمله‌اش تمام شود، جونگکوک یک لوله‌ی فلزی زنگ‌زده را که کنار پایش افتاده بود، با تمام قدرت به سمت پروژکتور پرتاب کرد.
بنگ!
شیشه‌ی پروژکتور خرد شد و همه جا دوباره در تاریکی فرو رفت
جونگکوک : حالا ! بدو !
هر دو هم‌زمان دویدند. صدای فریاد نگهبان‌ها بلند شد.
_ فرار کردن!
_ شلیک کن!
گلوله‌ها یکی پس از دیگری به کف پشت‌بام می‌خوردند و جرقه‌های ریز از برخوردشان با فلز بلند می‌شد. جونگکوک از روی چند لوله‌ی بزرگ پرید و تهیونگ درست پشت سرش می‌دوید. پشت سرشان صدای قدم‌های نگهبان‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
_ از اون سمت دارن میرن!
به لبه‌ی پشت‌بام رسیدند. چند متر آن طرف‌تر، ساختمان دیگری قرار داشت ، بین دو ساختمان فقط چند متر فاصله بود. جونگکوک به فاصله نگاه کرد.
جونگکوک : دوباره باید بپریم
تهیونگ: خیلی دوره...
جونگکوک : انتخاب دیگه‌ای داریم؟!
صدای نزدیک شدن نگهبان‌ها جواب سؤالش بود ،نه !جونگکوک بدون معطلی دوید و با یک پرش بلند خودش را به ساختمان روبه‌رو رساند و روی زانوهایش فرود آمد.
جونگکوک : سیان ، زودباش !
تهیونگ نفس عمیقی کشید. چند قدم دوید و پرید. برای لحظه‌ای کوتاه، احساس کرد سقوط می‌کنه اما دستش به لبه‌ی ساختمان گیر کرد. جونگکوک سریع دستش را گرفت و این بار بدون دردسر او را بالا کشید.
جونگکوک : حالت خوبه؟!
تهیونگ نفس‌زنان سر تکان داد
تهیونگ : آره...
اما فرصت استراحت نداشتند و آژیر هنوز شنیده می‌شد . از میان کانال‌های تهویه، لوله‌های آب و تجهیزات پشت‌بام عبور کردند تا به نرده‌ های فلزی رسیدند و پایین ، حیاط زندان دیده می‌شد ؛ جونگکوک به اطراف نگاه کرد.
جونگکوک : باید پایین بریم
تهیونگ به ارتفاع نگاه کرد و اخم کرد
تهیونگ : امیدوارم نقشه ای هم داشته باشی
جونگکوک : اگه نداشتم ، تا اینجا نمی‌رسیدیم
و دستش را روی طناب ضخیمی گذاشت که از جرثقیل ساختمانی کنار زندان آویزان بود
جونگکوک : از این استفاده می‌کنیم
همون لحظه ، صدای باز شدن درِ پشت‌بام آمد
_ اونجان!
چند نگهبان دیگر وارد پشت‌بام شدند. جونگکوک بدون لحظه‌ای مکث طناب را گرفت و نگاهی به تهیونگ انداخت.
جونگکوک : آماده‌ای؟
تهیونگ : اره
و طناب رو گرفت و هردو به سمت لبه دویدند و پریدن

....ادامه دارد



لطفا لال نباشین و نظرتونو بگین 🫪🔪
دیدگاه ها (۲۰)

ن‍‌اش‍‌ن‍‌اس‍‌م‍‌ون پ‍‌ر ن‍‌ش‍‌ه ؟!https://abzarek.ir/servic...

@waxcvi حمایت شه؟

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹² آژیر بی‌وقفه در تونل‌ها...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁰ نور چراغ‌ قوه لحظه‌ به‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط