{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁴

هردو پریدند و از طناب آویزان شدند . باد سرد شب به صورتشان می‌خورد و دست‌هایشان از شدت اصطکاک طناب می‌سوخت. چند ثانیه بعد، به زمین رسیدند . جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت
جونگکوک : بیا!
صدای فریاد نگهبان‌ها هنوز از بالای پشت‌بام شنیده می‌شد.
_ رفتن اون پایین
_ محوطه رو محاصره کنین
جونگکوک بدون معطلی دوید و تهیونگ هم پشت سرش حرکت کرد ، هر دو خودشان را پشت چند جعبه‌ی فلزی بزرگ پنهان کردند و درست همان لحظه، نور یک پروژکتور از چند سانتی‌متری صورتشان رد شد. تهیونگ نفسش را حبس کرد. نور آرام از روی جعبه‌ها عبور کرد و دور شد.
جونگکوک : باید از حیاط رد بشیم
تهیونگ : اون همه نگهبان...
جونگکوک حرفش رو قطع کرد
جونگکوک : تا وقتی نورافکن از این سمت رد نشده، فقط ده ثانیه وقت داریم.
و چند ثانیه حرکت نور را زیر نظر گرفت. همین که پروژکتور به سمت دیگر چرخید، زمزمه کرد
جونگکوک : الان!
هر دو از پشت جعبه‌ها بیرون پریدند و با تمام سرعت از عرض محوطه گذشتند.
ناگهان صدای پارس سگی بلند شد . دو سگ پلیس همراه با دو نگهبان وارد حیاط شده بودند . یکی از سگ‌ها ناگهان سرش را به سمت آن‌ها برگرداند و با صدای بلندی پارس کرد.
_ پیداشون کردن!
جونگکوک ناخودآگاه دست تهیونگ رو گرفت و او را دنبال خودش کشید
جونگکوک : بدو!
دیگر خبری از مخفی‌کاری نبود ، هر دو با تمام سرعت شروع به دویدن کردند. سگ‌ها پشت سرشون می‌دویدند و فاصله لحظه‌به‌لحظه کمتر می‌شد. جونگکوک از روی یک نرده‌ی کوتاهی که حیاط رو به دو قسمت تقسیم میکرد پرید و تهیونگ هم پشت سرش پرید اما موقع فرود پاش به نرده گیر کرد و روی زمین افتاد. صدای نفس‌های سگ درست پشت سرش بود ، قبل از اینکه فرصت بلند شدن پیدا کند سگ با غرش خودش را به سمتش پرت کرد. تهیونگ دستش را جلوی صورتش گرفت...اما ناگهان جونگکوک از کنار رسید و با یک لوله‌ی فلزی محکم به زمین کنار سگ کوبید. صدای برخورد لوله فلزی با آسفالت در حیاط پیچید و باعث شد سگ برای لحظه‌ای عقب بکشد. جونگکوک سریع دست تهیونگ را گرفت و او را از زمین بلند کرد.
جونگکوک : احمق
زیر لب گفت و هر دو دوباره شروع به دویدن کردند. بعد از چند دقیقه، بالاخره پشت یک ساختمان خدماتی پناه گرفتند. صدای سگ‌ها دورتر شده بود. تهیونگ هنوز نفس‌نفس می‌زد.
تهیونگ : نزدیک بود...
جونگکوک: هنوز تموم نشده
و از گوشه‌ی ساختمان بیرون را نگاه کرد ، چشم‌هایش روی چیزی ثابت ماند.
تهیونگ : چی شده؟
جونگکوک با سر به روبه‌رو اشاره کرد ؛ تهیونگ نگاهش را دنبال کرد..و نفسش بند آمد. در فاصله‌ی چند متری‌شون...دیوار اصلی زندان قرار داشت. بلند ، بتنی و بالای آن، چند ردیف سیم خاردار زیر نور پروژکتورها برق می‌زد.
جونگکوک : فقط باید از این رد بشیم...بعدش دیگه آزادیم

....ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۰)

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁵جونگکوک چند ثانیه به دیو...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹³_ تکون نخورید !تهیونگ : ...

ن‍‌اش‍‌ن‍‌اس‍‌م‍‌ون پ‍‌ر ن‍‌ش‍‌ه ؟!https://abzarek.ir/servic...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹² آژیر بی‌وقفه در تونل‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط