{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بر آن بید مجنون

در بر آن بید مجنون
آن شب غمگین پائیز
قصه دل می سرودی
با نوای محنت انگیز
گفتی از من با وفاتر
با غم تو آشناتر
هر چه بشتابی نیابی
هر چه بشتابی نیابی
دیدگاه ها (۱)

بَعضیــام هستَن پابرهنــ ه میانـ تو زندگـ ـی آدمــ امــآ و...

بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد...

من به این افسون شدم افسانه تو اینچنین دیوانه ای دیوانه ی تو ...

توی دلم جز عشق تو علاقه ای رواج نیست انقدر هوامو داری که اکس...

قصه تلخ از عشق

عشق شرطی

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

نـمـى دانـم بعد تو چـه بــر سـرم آمده !...كه بــعـد از رفـتـ...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

عاشقانه های شبنم

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط