{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم برای کودکیم تنگ شده...

دلم برای کودکیم تنگ شده...
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه ی آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود....
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
دیدگاه ها (۲)

bmw

اسب چو اسب بیند خوشش آید...من این نسل موستانگو از نسل جدیده ...

از رابطه هایی که انتظار کشیدن رو براتون دردناک می کنه بترسید...

اقا من در حالت پسا کنکور که امروز داشتم در کنارتونم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط