PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART¹⁶
(سوآ+)(جین–)
ماشین به محل کنفرانس میفرسته و بادیگارد ها دور ماشین جمع میشن تا جین و سوآ سالم به محل کنفرانس برسن و خبرنگار ها هم دور تا دور بادیگارد بودن و نورهای فلش به چشم جین و سوآ میخورد بلاخره وارد محل برگزاری میشن و خبرنگار های زیادی وجود داشتن و همه در حال نوشتن و عکس برداری بودن
–خب سلام به همگی!من کیم سوکجینم و همونطور که همتون میدونید به تازگی ازدواج کردم ولی برای امنیت همسرم تصمیم گرفتم چهره اش رو فاش نکنم ولی با مشکلاتی که پیش اومده همسرم تحت فشار قرار گرفته و من تصمیم دارم چهره اش رو فاش کنم ولی درخواستی که ازتون دارم اینه که درکم کنید چون منم انسانم و حق یه زندگی معمولی دارم... حالا همسرم رو معرفی میکنم...سوآ
جین دست سوآ رو میگیره و میکشه به سمت خودش و سوآ الان راحت تر بود و خبرنگار ها سوالهایی میپرسیدن در رابطه با شغل سوآ و غیر سلبریتی بودنش
–بله درسته همسر من سلبریتی نیست و میکاپ آرتیست منه ولی من عاشقشم و این دلیل قانع کننده ای نیست که چون من یه سلبریتی همسرم هم سلبریتی باشه و خب میدونم که ممکنه الان بگید اون به خاطر پول باهامه یا هرچیز دیگه ای ولی عشق هردومون به هم ثابت شدست...سوآ،هانی تو هم میخوای چیزی بگی؟
+خب...سلام خدمت همتون ممنونم که اینجا حضور پیدا کردید من مین سوآ هستم ولی به لطف ازدواج با جین کیم سوآ و بله من سلبریتی نیستم و یه میکاپ آرتیست معمولیم که با آیدل های زیادی فعالیت داشتم ممنون میشم ما رو درک کنید و به ما حریم خصوصی مون رو بدید و اینکه جین رو اذیت نکنید چون من نمیخوام به خاطر من توی دردسر باشه!ممنون...
جین و سوآ به همه ادای احترام میکنن و از اونجا میرن بیرون و دوباره سوار ماشین میشن و راننده ماشین رو روشن میکنه و به سمت خونه راه می افتن.
+ازت ممنونم که منو از فشار نجات دادی!
–نه من ازت ممنونم که به من این شجاعت رو دادی!
هردو لبخند میزنن و سوآ سرش رو میزاره روی شونه جین و دستای همدیگه رو میگیرن وقتی میرسن خونه هردو یه دوش 20 مینی میگیرن و لباس راحتی میپوشن و توی اتاق نشیمن میشینن و باهم صحبت میکنن و سوآ نگاهی به ساعت میکنه
+اوه باید ناهار بپزم!چی بپزم؟
–امروز ناهار رو بسپار به من
+اوهههه اوکی!چی قراره بپزی؟
–سورپرایزه!حق نداری بیای توی آشپزخونه!
+چی؟قرار بود هرچی من میگم رو تو گوش کنی نه برعکس
–فقط امروز!
+اوکی
جین بسته های گوشت رو بر می داره و گوشت ها رو برش میده و توی مواد میزاره تا مزه بگیره و در حالی که گوشت مزه میگیره خیار سبز و سیب پوست میکنه و به شکل قلب برش میده و توی بشقاب میچینه و سیب ها رو به سیخ چوبی میزنه و کمی شکر رو توی ماهیتابه میریزه و میزاره ذوب بشن و وقتی شکر ها به حالت مایع در میان سیب ها رو میزنه داخلش و بعد میزاره توی آب پر از یخ تا شکر ذوب شده حالت جامد بگیره و بعد سیب های به سیخ رو داخل بشقاب قراره میده و بعد چندتا توت فرنگی از یخچال برمیداره و کمی شکلات برمیداره و آب میکنه و توت فرنگی ها رو هم میزنه به سیخ و توی شکلات میزنه و سیخ های توت فرنگی رو میزاره توی یخچال تا اونا هم شکلاتشون شکل جامد بگیره و وقتی مطمئن شد همه چیز خوبه همه میوه ها رو گذاشت توی یه بشقاب و خوشگل تزئینش کرد و برای سوآ برد!
–این رو به عنوان پیش غذا بپذیر!
+اوه!چه خلاق!ممنونم جناب!(خنده)
سوآ بشقاب رو میگیره و اول از همه خیار سبز ها رو میخوره و بعد میره سراغ سیب ها و گاز میزنه وقتی طعم شکر ذوب شده رو با طعم سیب روی زبونش حس میکنه یه لایک به جین نشون میده و جین بعد از دیدن رضایت سوآ به آشپزخونه برمیگیرده و ماهیتابه رو برمیداره و توش روغن میریزه و یه تیکه گوشت رو قرار میده و مشغول پخت استیک میشه،وقتی هردو تیکه گوشت رو پخت داخل دوتا بشقاب میزاره و کمی سس مخصوص کنارش میریزه و با کمی سبزی تزیین میکنه و میزاره روی میز و بعد دوتا لیوان برمیداره و کمی شر.اب میریزه داخلش و میزاره سر میز
–حالا میتونی بیای
+بلاخره!
سوآ بلند میشه و میره سمت میز غذا خوری و خوشحال میشه...وقتی لیوان شر.اب رو میبینه میخنده
+مست کردن در روز؟جالبه!
–الکلش خیلی کمه قرار نیست مست بشی!
هردو میشینن و غذاشون رو میخورن و سوآ با اولین لقمه با چشمای گشاد به جین نگاه میکنه!
+عالیه!
–میدونم!نیازی به گفتن نبود
+ایششش خودشیفته!
–البته!من انقدر جذابم که غیر ممکنه کسی عاشقم نشه!
+بله حق با شماست
هردو خندیدن و به غذا خوردن ادامه دادن و بعد از غذا خوردن سوآ ظرف ها رو جمع میکنه و به سمت ظرف شویی میره و مشغول شستن ظرف ها میشه و جین میاد کمکش و ظرف ها رو خشک میکنه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹⁶
(سوآ+)(جین–)
ماشین به محل کنفرانس میفرسته و بادیگارد ها دور ماشین جمع میشن تا جین و سوآ سالم به محل کنفرانس برسن و خبرنگار ها هم دور تا دور بادیگارد بودن و نورهای فلش به چشم جین و سوآ میخورد بلاخره وارد محل برگزاری میشن و خبرنگار های زیادی وجود داشتن و همه در حال نوشتن و عکس برداری بودن
–خب سلام به همگی!من کیم سوکجینم و همونطور که همتون میدونید به تازگی ازدواج کردم ولی برای امنیت همسرم تصمیم گرفتم چهره اش رو فاش نکنم ولی با مشکلاتی که پیش اومده همسرم تحت فشار قرار گرفته و من تصمیم دارم چهره اش رو فاش کنم ولی درخواستی که ازتون دارم اینه که درکم کنید چون منم انسانم و حق یه زندگی معمولی دارم... حالا همسرم رو معرفی میکنم...سوآ
جین دست سوآ رو میگیره و میکشه به سمت خودش و سوآ الان راحت تر بود و خبرنگار ها سوالهایی میپرسیدن در رابطه با شغل سوآ و غیر سلبریتی بودنش
–بله درسته همسر من سلبریتی نیست و میکاپ آرتیست منه ولی من عاشقشم و این دلیل قانع کننده ای نیست که چون من یه سلبریتی همسرم هم سلبریتی باشه و خب میدونم که ممکنه الان بگید اون به خاطر پول باهامه یا هرچیز دیگه ای ولی عشق هردومون به هم ثابت شدست...سوآ،هانی تو هم میخوای چیزی بگی؟
+خب...سلام خدمت همتون ممنونم که اینجا حضور پیدا کردید من مین سوآ هستم ولی به لطف ازدواج با جین کیم سوآ و بله من سلبریتی نیستم و یه میکاپ آرتیست معمولیم که با آیدل های زیادی فعالیت داشتم ممنون میشم ما رو درک کنید و به ما حریم خصوصی مون رو بدید و اینکه جین رو اذیت نکنید چون من نمیخوام به خاطر من توی دردسر باشه!ممنون...
جین و سوآ به همه ادای احترام میکنن و از اونجا میرن بیرون و دوباره سوار ماشین میشن و راننده ماشین رو روشن میکنه و به سمت خونه راه می افتن.
+ازت ممنونم که منو از فشار نجات دادی!
–نه من ازت ممنونم که به من این شجاعت رو دادی!
هردو لبخند میزنن و سوآ سرش رو میزاره روی شونه جین و دستای همدیگه رو میگیرن وقتی میرسن خونه هردو یه دوش 20 مینی میگیرن و لباس راحتی میپوشن و توی اتاق نشیمن میشینن و باهم صحبت میکنن و سوآ نگاهی به ساعت میکنه
+اوه باید ناهار بپزم!چی بپزم؟
–امروز ناهار رو بسپار به من
+اوهههه اوکی!چی قراره بپزی؟
–سورپرایزه!حق نداری بیای توی آشپزخونه!
+چی؟قرار بود هرچی من میگم رو تو گوش کنی نه برعکس
–فقط امروز!
+اوکی
جین بسته های گوشت رو بر می داره و گوشت ها رو برش میده و توی مواد میزاره تا مزه بگیره و در حالی که گوشت مزه میگیره خیار سبز و سیب پوست میکنه و به شکل قلب برش میده و توی بشقاب میچینه و سیب ها رو به سیخ چوبی میزنه و کمی شکر رو توی ماهیتابه میریزه و میزاره ذوب بشن و وقتی شکر ها به حالت مایع در میان سیب ها رو میزنه داخلش و بعد میزاره توی آب پر از یخ تا شکر ذوب شده حالت جامد بگیره و بعد سیب های به سیخ رو داخل بشقاب قراره میده و بعد چندتا توت فرنگی از یخچال برمیداره و کمی شکلات برمیداره و آب میکنه و توت فرنگی ها رو هم میزنه به سیخ و توی شکلات میزنه و سیخ های توت فرنگی رو میزاره توی یخچال تا اونا هم شکلاتشون شکل جامد بگیره و وقتی مطمئن شد همه چیز خوبه همه میوه ها رو گذاشت توی یه بشقاب و خوشگل تزئینش کرد و برای سوآ برد!
–این رو به عنوان پیش غذا بپذیر!
+اوه!چه خلاق!ممنونم جناب!(خنده)
سوآ بشقاب رو میگیره و اول از همه خیار سبز ها رو میخوره و بعد میره سراغ سیب ها و گاز میزنه وقتی طعم شکر ذوب شده رو با طعم سیب روی زبونش حس میکنه یه لایک به جین نشون میده و جین بعد از دیدن رضایت سوآ به آشپزخونه برمیگیرده و ماهیتابه رو برمیداره و توش روغن میریزه و یه تیکه گوشت رو قرار میده و مشغول پخت استیک میشه،وقتی هردو تیکه گوشت رو پخت داخل دوتا بشقاب میزاره و کمی سس مخصوص کنارش میریزه و با کمی سبزی تزیین میکنه و میزاره روی میز و بعد دوتا لیوان برمیداره و کمی شر.اب میریزه داخلش و میزاره سر میز
–حالا میتونی بیای
+بلاخره!
سوآ بلند میشه و میره سمت میز غذا خوری و خوشحال میشه...وقتی لیوان شر.اب رو میبینه میخنده
+مست کردن در روز؟جالبه!
–الکلش خیلی کمه قرار نیست مست بشی!
هردو میشینن و غذاشون رو میخورن و سوآ با اولین لقمه با چشمای گشاد به جین نگاه میکنه!
+عالیه!
–میدونم!نیازی به گفتن نبود
+ایششش خودشیفته!
–البته!من انقدر جذابم که غیر ممکنه کسی عاشقم نشه!
+بله حق با شماست
هردو خندیدن و به غذا خوردن ادامه دادن و بعد از غذا خوردن سوآ ظرف ها رو جمع میکنه و به سمت ظرف شویی میره و مشغول شستن ظرف ها میشه و جین میاد کمکش و ظرف ها رو خشک میکنه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۲.۸k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط