رنگ ریا زده ام بر افق دیده و دل

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبائی را
دیدگاه ها (۱)

گذر از هرچه نمایم سخن دوست نکوستولی آمد به سرم آن چه که پرهی...

عشقت آموخت به من، رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سر و س...

قویام حسرتلی باشی دیزلرینهبیر باخام غمله دولان گؤزلرینهشیشه ...

میگویند قلب هرکس به اندازه مشت اوستاما من قلب هایی را دیده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط