{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذر از هرچه نمایم سخن دوست نکوست

گذر از هرچه نمایم سخن دوست نکوست

ولی آمد به سرم آن چه که پرهیز ازوست


چون تبر خورد برآن ریشه مرا پنهان گفت

با خبر باش که این مرحمتی بود ز دوست
دیدگاه ها (۱)

عشقت آموخت به من، رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سر و س...

منکه نازکتر زگل ، آزرده می سازد دلمکی دلم راضی شود ، با گل ب...

رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دلتا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی ...

قویام حسرتلی باشی دیزلرینهبیر باخام غمله دولان گؤزلرینهشیشه ...

حج: مطلب ١ از ۵

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

مذاکره ، قطعاً گره‌ اندازی می‌کند نه گره‌‌ گشایی !مرا چشمی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط