(دو ساعت بعد)
(دو ساعت بعد)
ویو جونگکوک
از خواب پریدم و یهو نیم خیز شدم که باعث شد پلاگ محکم داخل پروستاتم فشار آورد
-ا..آخ
به آت نگاه کردم..رو صورتش و مژه هاش خونی بود..دوباره خون گریه کرده بود؟چون بستمش؟
+ب..بیدار شدی؟
-اره..تو چرا گریه کردی؟.
بی توجه به سوالم پرسید
+درد داری؟
خیلی بی حس بود
-نه ندارم
و یکی از بزرگترین دروغای زندگیمو گفتم. ا.ت پری احساسات بود و فهمید دارم دروغ میگم با عصبانیت داد زد
+بیا منو باز کن میخوام اون حرومزاده رو بکشم( داد،بغض)
دستاشو کشید تا زنجیرارو پاره کنه اما فقط تکون خوردن عصبانیتش جاشو به گریه خونی داد
+منو باز کن جونگکوک( گریه)
بی حس گفتم.
-خب میخوای بازت کنم درست بگو چرا بهونه میاری.
+بازم کن میخوام اپای حرومیت و بکشم (عصبی )
-مگه تو نبودی میگفتی دوست داری شکنجه شم(پوزخند صدا دار)خب الان که شدم چرا ماتم گرفتی
+ حالم ازت بهم میخوره اندازه تمام یاخته هات ازت متنفرم تو زندگی منو سیاه کردی الان مجبورم بخاطر پری احساسات بودنم درداتو بفهمم و درد بکشم
دوباره ترحم..بدون توجه به سه تا جمله آخرش جواب دادم
-من فقط یکم درد دارم اونم چند روزه درست میشه..بعدشم چته رم کردی؟چرا نمیتونی کنار بیای؟
+میخوام سرشو برات بیارم بزار برم عمارتش میکشمش باشه؟
پق خندیدم که باعث درد زیر شکمم شده ولی سعی کردم درد و نادیده بگیرم با مسخره روبه آت گفتم
-او چه شجاع..خب پس خودت اونارو بازشون کن برو بزرگترین مافیای کل جهان و بکش مطمئنم موفق میشی بهت ایمان دارم
چشم غره ای رفت
-غذا خوردی؟
+دستامو از هم باز کردی با زنجیر بستی چجوری میخوام بخورم؟
-انقدر حاضر جواب نباش...گشنته؟
+نه
-چهار روزه هیچی نخوردی..چجوری گشنت نیست؟
+نمیدونم اما گشنم نیست
-تنبیهت..انجامش نمیدم واقعا انرژیشو ندارم.
+الان باید خوشحال باشم؟
-نه خب عوضش اینطوری میبندمت.
+اها.. باشه..
پق خندیدم
-باورم نمیشه.. چقدر زود تسلیم شدی
+تو که به هر حال کار خودتو میکنی من چرا خودمو کوچیک کنم؟
-پس تصمیم داری دختر خوبی باشی
سعی کردم پلاگ و جابه جا کنم که نشد
بخاطر کامنتای ارزشمند ایشون https://wisgoon.com/enfp2344
و بقیتون که با عشق برام کامنت گذاشتید..حالا من قرارع ویژگی هاتونو بگم پست بعدی
ویو جونگکوک
از خواب پریدم و یهو نیم خیز شدم که باعث شد پلاگ محکم داخل پروستاتم فشار آورد
-ا..آخ
به آت نگاه کردم..رو صورتش و مژه هاش خونی بود..دوباره خون گریه کرده بود؟چون بستمش؟
+ب..بیدار شدی؟
-اره..تو چرا گریه کردی؟.
بی توجه به سوالم پرسید
+درد داری؟
خیلی بی حس بود
-نه ندارم
و یکی از بزرگترین دروغای زندگیمو گفتم. ا.ت پری احساسات بود و فهمید دارم دروغ میگم با عصبانیت داد زد
+بیا منو باز کن میخوام اون حرومزاده رو بکشم( داد،بغض)
دستاشو کشید تا زنجیرارو پاره کنه اما فقط تکون خوردن عصبانیتش جاشو به گریه خونی داد
+منو باز کن جونگکوک( گریه)
بی حس گفتم.
-خب میخوای بازت کنم درست بگو چرا بهونه میاری.
+بازم کن میخوام اپای حرومیت و بکشم (عصبی )
-مگه تو نبودی میگفتی دوست داری شکنجه شم(پوزخند صدا دار)خب الان که شدم چرا ماتم گرفتی
+ حالم ازت بهم میخوره اندازه تمام یاخته هات ازت متنفرم تو زندگی منو سیاه کردی الان مجبورم بخاطر پری احساسات بودنم درداتو بفهمم و درد بکشم
دوباره ترحم..بدون توجه به سه تا جمله آخرش جواب دادم
-من فقط یکم درد دارم اونم چند روزه درست میشه..بعدشم چته رم کردی؟چرا نمیتونی کنار بیای؟
+میخوام سرشو برات بیارم بزار برم عمارتش میکشمش باشه؟
پق خندیدم که باعث درد زیر شکمم شده ولی سعی کردم درد و نادیده بگیرم با مسخره روبه آت گفتم
-او چه شجاع..خب پس خودت اونارو بازشون کن برو بزرگترین مافیای کل جهان و بکش مطمئنم موفق میشی بهت ایمان دارم
چشم غره ای رفت
-غذا خوردی؟
+دستامو از هم باز کردی با زنجیر بستی چجوری میخوام بخورم؟
-انقدر حاضر جواب نباش...گشنته؟
+نه
-چهار روزه هیچی نخوردی..چجوری گشنت نیست؟
+نمیدونم اما گشنم نیست
-تنبیهت..انجامش نمیدم واقعا انرژیشو ندارم.
+الان باید خوشحال باشم؟
-نه خب عوضش اینطوری میبندمت.
+اها.. باشه..
پق خندیدم
-باورم نمیشه.. چقدر زود تسلیم شدی
+تو که به هر حال کار خودتو میکنی من چرا خودمو کوچیک کنم؟
-پس تصمیم داری دختر خوبی باشی
سعی کردم پلاگ و جابه جا کنم که نشد
بخاطر کامنتای ارزشمند ایشون https://wisgoon.com/enfp2344
و بقیتون که با عشق برام کامنت گذاشتید..حالا من قرارع ویژگی هاتونو بگم پست بعدی
- ۲.۷k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط