{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دیر رسیدیم به هم

ما دیر رسیدیم به هم
خیلے دیر
آنقدر که پاهایم
براے رسیدن به تو
مے‌دود اما نمے‌رسد
دستانم
دل آشفتگے‌هایم را
در دل شب تاب مے‌دهد
تا آرام گیرم
چشمانم
همیشه نگران احساس توست
و طفلک دلم
مدام غم دوست داشتنت را
به جان مے‌خرد
نازنینم
کمے از مهرت را
براےمن نگه دار
من تمام جانم را
برایت کنار گذاشته‌ام...
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﺁﻓﺘﺎﺑے ﺑﻮﺩﺍﻣﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕے ﺁﻏﻮﺷﺖﺭﻫﺎﯾﻢ ﻧﻤے ...

لــــب معشوق هوایے شدنش مےارزدشعر در وقت کنایے شدنش مے ارزد...

نقطه ضعفِتان آدم ها نباشند لطفامےروند و میشوند بلاے جانِتان ...

کجاے قصه نگفته ام دوستت دارم؟!بگذار فکر کنم هیچ کجا انگار!تا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط