پارت پنجم[فصل اول] | همکلاسیهای جدید 🌸🏫
پارت پنجم[فصل اول] | همکلاسیهای جدید 🌸🏫
دانشآموزهای سال دوم یکییکی وارد کلاس شدند.
صدای صحبت و خنده، تمام کلاس را پر کرده بود.
آنیا و بکی طبق معمول کنار هم نشستند.
دامیان، امیل و اوئن هم روی نیمکت همیشگیشان جا گرفتند.
در همین لحظه...
درِ کلاس آرام باز شد.
همهی نگاهها به سمت در برگشت.
اول الیزه وارد شد.
با قدمهای آرام و کیف مدرسهای که محکم در آغوش گرفته بود، با خجالت به اطراف نگاه کرد.
پشت سر او...
لئو با یک دست داخل جیب و یک دست روی بند کیفش، کاملاً بیخیال وارد کلاس شد.
همین که چند قدم برداشت...
چند دختر با تعجب به او خیره شدند.
"اااااا... 😳"
"اون پسر جدیده؟!"
"چقدر خوشتیپه!"
"موهاشو دیدین؟!"
"چشمهاش خیلی قشنگه..."
حتی چند نفر از پسرها هم برگشتند تا او را ببینند.
لئو که متوجه نگاهها شده بود، فقط لبخند شیطنتآمیزی زد.
💭 ذهن لئو:
"اوه..."
"انگار مثل مدرسهی قبلی، اینجا هم قراره معروف بشم." 😏
نگاهش بین نیمکتها چرخید...
تا اینکه روی بکی ثابت ماند.
💭 ذهن لئو:
"عه..."
"همون دختر بلونده..."
"از نزدیک از چیزی که فکر میکردم خوشگلتره..." 😏
آنیا که کنار بکی نشسته بود، ناخودآگاه ذهنش را خواند.
چشمهایش گرد شد.
«هااا؟! 😳»
بعد ذهن بکی را خواند.
💭 ذهن بکی:
"چ... چرا داره اینجوری نگام میکنه؟!"
"ولی... خوشتیپه..." 😳
آنیا به زور جلوی خندهاش را گرفت.
💭 «اوهووو... از همین روز اول شروع شد! 😂🥜»
در همان لحظه...
معلم وارد کلاس شد.
همه سریع سر جایشان نشستند.
معلم لبخندی زد و گفت:
"بچهها، امسال دو همکلاسی جدید به کلاس ما اضافه شدن."
همه ساکت شدند.
"بفرمایید خودتون رو معرفی کنید."
الیزه با استرس جلو رفت.
دستهایش را جلوی خودش قفل کرد و آرام گفت:
"س... سلام... من الیزه ولین هستم... خوشحالم که باهاتون همکلاس شدم..."
چند نفر با لبخند برایش دست زدند.
حالا نوبت لئو بود.
او با آرامش جلو رفت.
دستش را داخل جیب گذاشت و با همان لبخند همیشگی گفت:
"لئو ولین."
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد با شیطنت ادامه داد:
"امیدوارم امسال حوصلهم اینجا سر نره." 😏
کل کلاس برای چند لحظه ساکت ماند...
بعد چند نفر خندیدند.
دامیان گوشهی لبش بالا رفت.
"این یکی واقعاً عجیبه..."
ادامه دارد... 🌸
#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید#مرزهای_ممنوعه #پارت_اول #الیزه_ولین #لئو_ولین #SpyxFamily #فن_فیکشن #آنیا_فورجر #آکادمی_ادن #داستان #رمان #ویسگون #دوقلوها #خانواده_ولین #EliseVallin #LeoVallin
دانشآموزهای سال دوم یکییکی وارد کلاس شدند.
صدای صحبت و خنده، تمام کلاس را پر کرده بود.
آنیا و بکی طبق معمول کنار هم نشستند.
دامیان، امیل و اوئن هم روی نیمکت همیشگیشان جا گرفتند.
در همین لحظه...
درِ کلاس آرام باز شد.
همهی نگاهها به سمت در برگشت.
اول الیزه وارد شد.
با قدمهای آرام و کیف مدرسهای که محکم در آغوش گرفته بود، با خجالت به اطراف نگاه کرد.
پشت سر او...
لئو با یک دست داخل جیب و یک دست روی بند کیفش، کاملاً بیخیال وارد کلاس شد.
همین که چند قدم برداشت...
چند دختر با تعجب به او خیره شدند.
"اااااا... 😳"
"اون پسر جدیده؟!"
"چقدر خوشتیپه!"
"موهاشو دیدین؟!"
"چشمهاش خیلی قشنگه..."
حتی چند نفر از پسرها هم برگشتند تا او را ببینند.
لئو که متوجه نگاهها شده بود، فقط لبخند شیطنتآمیزی زد.
💭 ذهن لئو:
"اوه..."
"انگار مثل مدرسهی قبلی، اینجا هم قراره معروف بشم." 😏
نگاهش بین نیمکتها چرخید...
تا اینکه روی بکی ثابت ماند.
💭 ذهن لئو:
"عه..."
"همون دختر بلونده..."
"از نزدیک از چیزی که فکر میکردم خوشگلتره..." 😏
آنیا که کنار بکی نشسته بود، ناخودآگاه ذهنش را خواند.
چشمهایش گرد شد.
«هااا؟! 😳»
بعد ذهن بکی را خواند.
💭 ذهن بکی:
"چ... چرا داره اینجوری نگام میکنه؟!"
"ولی... خوشتیپه..." 😳
آنیا به زور جلوی خندهاش را گرفت.
💭 «اوهووو... از همین روز اول شروع شد! 😂🥜»
در همان لحظه...
معلم وارد کلاس شد.
همه سریع سر جایشان نشستند.
معلم لبخندی زد و گفت:
"بچهها، امسال دو همکلاسی جدید به کلاس ما اضافه شدن."
همه ساکت شدند.
"بفرمایید خودتون رو معرفی کنید."
الیزه با استرس جلو رفت.
دستهایش را جلوی خودش قفل کرد و آرام گفت:
"س... سلام... من الیزه ولین هستم... خوشحالم که باهاتون همکلاس شدم..."
چند نفر با لبخند برایش دست زدند.
حالا نوبت لئو بود.
او با آرامش جلو رفت.
دستش را داخل جیب گذاشت و با همان لبخند همیشگی گفت:
"لئو ولین."
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد با شیطنت ادامه داد:
"امیدوارم امسال حوصلهم اینجا سر نره." 😏
کل کلاس برای چند لحظه ساکت ماند...
بعد چند نفر خندیدند.
دامیان گوشهی لبش بالا رفت.
"این یکی واقعاً عجیبه..."
ادامه دارد... 🌸
#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید#مرزهای_ممنوعه #پارت_اول #الیزه_ولین #لئو_ولین #SpyxFamily #فن_فیکشن #آنیا_فورجر #آکادمی_ادن #داستان #رمان #ویسگون #دوقلوها #خانواده_ولین #EliseVallin #LeoVallin
- ۱.۵k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط