{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ششم[فصل اول] | اولین زنگ کلاس 📚✨

پارت ششم[فصل اول] | اولین زنگ کلاس 📚✨
بعد از معرفی دو دانش‌آموز جدید، معلم نگاهی به کلاس انداخت و گفت:
"خب بچه‌ها، برای اینکه الیزه و لئو احساس غریبی نکنن، امیدوارم همه باهاشون خوب رفتار کنین."
چند نفر از بچه‌ها با هیجان سر تکان دادند.
اما هنوز نگاه بیشتر دخترهای کلاس روی لئو بود.
یکی آهسته کنار گوش دوستش گفت:
"وااای... از نزدیکم خیلی خوشتیپه..." 😳
دختر دیگری خندید.
"به نظرم از دامیان هم خوشتیپ‌تره!"
همین جمله کافی بود تا دامیان اخم ریزی کند.
امیل با تعجب گفت:
"رئیس... فکر کنم رقیب پیدا کردی."
اوئن هم زیر لب خندید.
"از روز اول معروف شد."
دامیان خیلی خونسرد جواب داد:
"مگه برام مهمه؟"
ولی ناخودآگاه یک بار دیگر به لئو نگاه کرد...
لئو که کاملاً متوجه نگاه‌ها شده بود، با لبخند شیطنت‌آمیزی نشست.
💭 ذهن لئو:
"این کلاس از چیزی که فکر می‌کردم جالب‌تره..." 😏
معلم دوباره گفت:
"الیزه، تو کنار آنیا فورجر بشین."
چشم‌های آنیا از خوشحالی برق زد.
"هه! 🥜✨"
الیزه با لبخند کوچکی کیفش را برداشت و کنار آنیا نشست.
آنیا آرام گفت:
"سلام دوباره! 🌸"
الیزه هم این بار بدون استرس جواب داد:
"سلام..."
💭 ذهن الیزه:
"کنار آنیا نشستم..."
"خیلی خوشحالم..." 💗
آنیا دوباره ذهنش را خواند و لبخند زد.
معلم ادامه داد:
"لئو... تو هم کنار دامیان دزموند بشین."
کل کلاس برای چند لحظه ساکت شد.
امیل با تعجب گفت:
"ها؟ کنار رئیس؟!"
اوئن هم با خنده گفت:
"معلم امروز عجب تصمیمی گرفته."
لئو خیلی عادی کیفش را برداشت و کنار دامیان نشست.
همین که نشست، نگاهی به دامیان کرد.
"سلام."
دامیان هم کوتاه جواب داد.
"سلام."
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
بعد لئو با همان لحن همیشگی گفت:
"فکر کنم امسال هم‌نیمکتی شدیم."
دامیان شانه بالا انداخت.
"فعلاً که همینطوره."
امیل و اوئن با تعجب به هم نگاه کردند.
امیل آهسته گفت:
"عجیبه... رئیس هنوز باهاش دعوا نکرده."
اوئن خندید.
"شاید ازش خوشش اومده."
دامیان اخم کرد.
"مزخرف نگین."
آنیا از آن طرف کلاس، یواشکی به دامیان نگاه کرد.
بعد نگاهش به لئو افتاد.
💭 «به‌به... امسال قراره کلی اتفاق بیفته! 😂🥜»
در همان لحظه...
معلم کتابش را باز کرد و گفت:
"خب بچه‌ها، اولین درس سال دوم رو شروع می‌کنیم."
اما هیچ‌کس خبر نداشت...
این سال، قرار بود با هیچ سالی شبیه نباشد... 🌸✨
ادامه دارد...

#مرزهای_ممنوعه #پارت_اول #الیزه_ولین #لئو_ولین #SpyxFamily #فن_فیکشن #آنیا_فورجر #آکادمی_ادن #داستان #رمان #ویسگون #دوقلوها #خانواده_ولین #EliseVallin #LeoVallin#SpyxFamily #فن_فیکشن #مرزهای_ممنوعه #آنیا #دامیان_دزموند #آکادمی_ادن #الیزه_ولین #لئو_ولین #رمان #پارت_اول #ویسگون #داستان_جدید
دیدگاه ها (۳)

پارت هفتم[فصل اول] | اولین درس، اولین رقابت 📚✨معلم کتاب ریاض...

اینم از عکس جشن اول سال مدرسه آکادمی ادن🎀🎊❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅❅#S...

پارت پنجم[فصل اول] | همکلاسی‌های جدید 🌸🏫دانش‌آموزهای سال دوم...

پارت چهارم[فصل اول] | اولین آشنایی 🌸📖الیزه با نگرانی به کتاب...

الیزه و لئو روز اول اول مدرسه💎؂؂؂؂؂؂✪✪✪✪✪✪✪#مرزهای_ممنوعه #پ...

پارت سوم[فصل اول] | اولین برخورد... 😏✨لئو با همان نیشخند همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط