فریاد بی صدا

فریاد بی صدا
پارت ۳
دیانا:اوکی
ارسلان:اوکی نداریم فقط چشم
دیانا:چشم (اروم)
ارسلان:نشنیدم (صدای نسبتا بلند)
دیانا:چشممممممم(بلند)
ارسلان:نه خوشم آمد حالا شد
ارسلان:محراببببب(داد)
محراب:بله
ارسلان:ببرش خونشون وسایلو جمع کنه
بعدم بیارش
محراب:اوکی داداش
ارسلان:اها راستی اینجا رفیقام بهم نمیگن ارباب فهمیدی بعضی رفیقامم اینجا کار میکنن
محراب:داداش ببرمشون یا هنوز میخوای روضه بخونی😂
ارسلان:ببند نیشتو😂میتونید برید
محراب:خداحافظ
خب بفرماید سوار شید
میتونم اسمتون رو بپرسم
دیانا:دیانام
مهشاد:مهشادم
محراب:خوشبختم این کسی که ارباب شماست اونقدرام سگ اخلاق نیست 😂بچه خوبیه البته بچه خریه
دیانا و مهشاد:🙂😁
محراب:ادرس
دیانا:آدرسو دادم
۱۰مین بعد
محراب: اینجاس
مهشاد: ب‌بله همین جا هست ممنون
محراب:خواهش این چه حرفیه منتظر می‌مونم‌ حروقت‌ جمع کردید بیاید عجله نکنید
مهشاد:چشم
دیانا:مرسی و پیاده شدند
دیدگاه ها (۰)

فریاد بی صداپارت ۴دیانا:میبینم زود صمیمی شدی با محرابمهشاد:س...

فریاد بی صداارسلان_محراب چطوری.محراب: خوبم _منو تا شرکت برسو...

فریاد بی صدا پارت ۲دیانا:چیشد مهگل:این آدرسش برو ببین چی میگ...

فریاد بی صداپارت ۱دیانا:سلام دیانا رحیمی هستم و ۲سال پیش پدر...

رمان بغلی من پارت۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹دیانا: ارسلان اون بچه فقط پن...

رمان بغلی من پارت ۱۲۴و۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸ارسلان: معلومه که میام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط