{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد شکن پارت

باد شکن پارت ۳
سوگو: رئیس! ببخشید هاروکا لطفا روی مبل بشین 😊و شمااااا شما هم روی این صندلی بشین😠

بعد از نشستن همه روی مبل و صندلی هیکاری بقل هاروکا نشسته بود و سوگو در بقل مبل ان دو وایستاده بود. هاروکا کمی سرخ شده بود البته نه انقدر که مشخص شود.

هیکاری: و شما اقای با غرور (به سوگو نگاه کرد و سوگو یک چمدان روی میز گذاشت و یک نگاه بسیار خشمگین به مرد کرد)این پول رو میگیری و تا ۶ ماه فامیلی هاروکا ساکورا میمونه و بعد تغییر میکنه فهمیدییییی*داد

رنگ هاروکا سفید شد. حتا خودش هم نمیدانست چرا ولی سرش گیج میرفت. مرد با صدای بسیار خوشحال گفت: باشه.و رفت.

هیکاری: پسرم..... ببخشید

دستانش را روی دست هاروکا گذاشت و به او خیره شد. هاروکا دستانش را پس زد و به سمت در رفت

هاروکا : تو ...... بابای من نیستی. (هنوز سرش گیج میرفت)
هیکاری: چی میگی من باباتم هاروکا پسرم لطفا
هاروکا: گیریم که اینجوری باشه ولی من زنت رو کشتم میفهمییی یعنی چیییی من .... من مامان خودمو کشتم
هیکاری: میدونم ...... ولی من بعد ....

هاروکا چشمانش بسته شد و داشت به زمین میخورد. هیکاری با سرعت ناباوری او را گرفت.

هیکاری: هاروکا...... هاروکااااااا
سوگو:رئیس.... پسرتون
هیکاری: باید بریم بیمارستان ....... نکنه اونم مثل  چیکارا (مامان هاروکا) مریض باشه ...... نمیشه مگه نه؟ (خنده ی استرسی)

*دو ساعت بعد*

_ببخشید شما نزدیکانه ساکورا هاروکا هستید؟
هیکاری: بله..... چیشده؟
_حال ساکورا_سان خوبه ولی.......
دیدگاه ها (۷)

باد شکن پارت ۲هاروکا وقتی در ماشین نشست. ان مرد ماشینش رو رو...

فیک باد شکن پارت ۱خب خب داستان از همون جایی که عکس ها رو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط