خیلییییی انرژی گرفتم ممندن از لایک هاتون
خیلییییی انرژی گرفتم ممندن از لایک هاتون
برای همین پارت بعدی رو میزارم بوس به همتوننن
فیک بازی با عشق
پارت ۵
کوک: داشتم تهیونگ و میبوسیدم که یهو با صدای یکی جا خوردم
جیمین: ا.ا.اقاااا.....ته.ته.ته..
ته: از معلم جدی شدم که جیمین امد جلوم معلم میخواست حرف بزنه که با صورتم بهش گفتم نه
جیمین: تو دیونه ای خرییییی گاوییییی گوسالهاییی...
کوک: اهم اهم اهم یکم با ادت تر. خیلی اروم
جیمین: یه نگاه به معلم کردم بعدش دست تهیونگ و گرفتم میخواستم ببرمش که...
ته جیمین دستمو گرفت میخواست منو یجایی ببره که دستم توسط معلم گرفته شد
کوک: تهیو...
ته: به کسی نمیگم
کوک: اهوم
جونکوک و تهیونگ داشتن به هم نگاه میکردن که جیمین گفت
جیمین: اقا حالا ول میکنی او دست داداشمو میخوام ببرمش
کوک: تهیونگ این رفیقت که به کسی نمیگه
ته: به جیمین نگاه کردم که با حرکت سرش گفت نه
ته: نه نمیگه اقا
کوک: اقا؟ یه لبخند زدم و اروم بهش نزدیک شدم و لبشو بوس کردم
جیمین: عععععععععععععععععع. بریمممممممممممممممممممممممم
ته: رفتیم سالن بسکتبال
جیمین: خوب
ته: چی خوب
جیمین: از کی
ته: بخدا اون بهم نزدیک شد جیمین دست کر تو جیبش و یه کاغذ در اورد و گفت
جیمین: اینا رو از کی میکشی خدایی میخوای با اون باشی
ته: اره...خمارییییییییی
برای همین پارت بعدی رو میزارم بوس به همتوننن
فیک بازی با عشق
پارت ۵
کوک: داشتم تهیونگ و میبوسیدم که یهو با صدای یکی جا خوردم
جیمین: ا.ا.اقاااا.....ته.ته.ته..
ته: از معلم جدی شدم که جیمین امد جلوم معلم میخواست حرف بزنه که با صورتم بهش گفتم نه
جیمین: تو دیونه ای خرییییی گاوییییی گوسالهاییی...
کوک: اهم اهم اهم یکم با ادت تر. خیلی اروم
جیمین: یه نگاه به معلم کردم بعدش دست تهیونگ و گرفتم میخواستم ببرمش که...
ته جیمین دستمو گرفت میخواست منو یجایی ببره که دستم توسط معلم گرفته شد
کوک: تهیو...
ته: به کسی نمیگم
کوک: اهوم
جونکوک و تهیونگ داشتن به هم نگاه میکردن که جیمین گفت
جیمین: اقا حالا ول میکنی او دست داداشمو میخوام ببرمش
کوک: تهیونگ این رفیقت که به کسی نمیگه
ته: به جیمین نگاه کردم که با حرکت سرش گفت نه
ته: نه نمیگه اقا
کوک: اقا؟ یه لبخند زدم و اروم بهش نزدیک شدم و لبشو بوس کردم
جیمین: عععععععععععععععععع. بریمممممممممممممممممممممممم
ته: رفتیم سالن بسکتبال
جیمین: خوب
ته: چی خوب
جیمین: از کی
ته: بخدا اون بهم نزدیک شد جیمین دست کر تو جیبش و یه کاغذ در اورد و گفت
جیمین: اینا رو از کی میکشی خدایی میخوای با اون باشی
ته: اره...خمارییییییییی
- ۲۵.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط