فیک بازی با عشق
فیک بازی با عشق
پارت ۶
ته: اره
جیمین: یکی زدم به کلش گوساله
جیمین: خیلی به هم میایید
ته: از کجا معلوم شاید الان پشیمون باشه
جیمین: نه نیست بیا بریم
ته: اهوم رفتیم سر کلاس که معلم همش بهم نگاه میکرد
کوک: خوب استراحت... تهیونگ
ته: ع...ها...چی...ینی.بلههه
کوک: یه خنده ی ریز. امروز وقتت خالیه
ته: ب..بله اقا
کوک: امروز بیا برای کلاس ریاضی
ته: ب.بله اقا
کوک: خوبه
ته: زنگ خونه خورد رفتم خونه ساعت ۵بود رفتم حموم امدم بیرون که یکی زنگ زد جیمین بود
جیمین: الوووووو سلاااام خوبی اقای جئون
ته: مرضضضضض
جیمین: حواست باشه یه وقت زیاده روی تکنییی میری اونجااااااا
ته: نه خدافظ
جیمین: وای خدا چقدر هم عجله داره
ته : خدافظ
جیمین: خدافظ اقای جئون
ته: رفتم اماده شدم رفتم خونه ی اقا معلم یه خانم درو وا کرد که دیدم
اجوما: پسرم برو تو اون اتاق اشاره به اتاق کوک
ته: عاا بله ممنون رفتم تو اتاق معلم با یه لباس تو خونه ای رو تخت بود
ته: سلام اقا
کوک: عععع هی بهم نگو اقا وقتی قراره دوس پسرم باشی
ته: هاااا چیزه م..من باید زود برما
کوک: دست تهیونگ رو گرفتم و نشوندم رو پام
کوک: کجا به این زودی
ته: جیمین میخواد لباس بخره
کوک: خوب بره بخره چیکار به دوست پسر من داره
ته: چیزه میخواد من براش انتخاب کنم اقا
کوک: یک نمیخوام تو برای پسر دیگه ای لباس انتخاب کنی دو انقدر نگو اقا
ته: ولی اون دوستم...
کوک: نه نمیخوام تو فقط مال منی تهیونگ رو بغل میکنه و دستشو میبره روی اهم اهمه تهیونگ
ته: سری بلند شدم ا.اقا...ینی جون.کوک دارید چیکار میکنید
کوک:😑داری ناراحتم میکنی تهیونگ تو منو دوست نداری
ته:چ.چراا...ینی..چیزه یکم خجالت میکشم
کوک: برای چی...گوشیش زنگ میخوره
کوک: الو... خمارییییییییی
لباس تو خونه و لباسی که تهیونگ رفت خونه ی جونکوک رو تو پارت قبلب گذاشتممممم
خدافظظظظظظظ
پارت ۶
ته: اره
جیمین: یکی زدم به کلش گوساله
جیمین: خیلی به هم میایید
ته: از کجا معلوم شاید الان پشیمون باشه
جیمین: نه نیست بیا بریم
ته: اهوم رفتیم سر کلاس که معلم همش بهم نگاه میکرد
کوک: خوب استراحت... تهیونگ
ته: ع...ها...چی...ینی.بلههه
کوک: یه خنده ی ریز. امروز وقتت خالیه
ته: ب..بله اقا
کوک: امروز بیا برای کلاس ریاضی
ته: ب.بله اقا
کوک: خوبه
ته: زنگ خونه خورد رفتم خونه ساعت ۵بود رفتم حموم امدم بیرون که یکی زنگ زد جیمین بود
جیمین: الوووووو سلاااام خوبی اقای جئون
ته: مرضضضضض
جیمین: حواست باشه یه وقت زیاده روی تکنییی میری اونجااااااا
ته: نه خدافظ
جیمین: وای خدا چقدر هم عجله داره
ته : خدافظ
جیمین: خدافظ اقای جئون
ته: رفتم اماده شدم رفتم خونه ی اقا معلم یه خانم درو وا کرد که دیدم
اجوما: پسرم برو تو اون اتاق اشاره به اتاق کوک
ته: عاا بله ممنون رفتم تو اتاق معلم با یه لباس تو خونه ای رو تخت بود
ته: سلام اقا
کوک: عععع هی بهم نگو اقا وقتی قراره دوس پسرم باشی
ته: هاااا چیزه م..من باید زود برما
کوک: دست تهیونگ رو گرفتم و نشوندم رو پام
کوک: کجا به این زودی
ته: جیمین میخواد لباس بخره
کوک: خوب بره بخره چیکار به دوست پسر من داره
ته: چیزه میخواد من براش انتخاب کنم اقا
کوک: یک نمیخوام تو برای پسر دیگه ای لباس انتخاب کنی دو انقدر نگو اقا
ته: ولی اون دوستم...
کوک: نه نمیخوام تو فقط مال منی تهیونگ رو بغل میکنه و دستشو میبره روی اهم اهمه تهیونگ
ته: سری بلند شدم ا.اقا...ینی جون.کوک دارید چیکار میکنید
کوک:😑داری ناراحتم میکنی تهیونگ تو منو دوست نداری
ته:چ.چراا...ینی..چیزه یکم خجالت میکشم
کوک: برای چی...گوشیش زنگ میخوره
کوک: الو... خمارییییییییی
لباس تو خونه و لباسی که تهیونگ رفت خونه ی جونکوک رو تو پارت قبلب گذاشتممممم
خدافظظظظظظظ
- ۷۳.۹k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط