فیک بازی با عشق
فیک بازی با عشق
پارت ۲
بچه ها لایک نخورد ولی میزارم چون دوستت دارم 🥺
کوک: خوب بچه ها امروز برای تمیز کاری نوبت کلاس شما هستش مدیر گفت۴نفر رو انتخاب کنم و بقیه میتونن برن برای ورزش
کوک: خوب یونگی ، سوهو ، یوری و جیمین برید و باشگاه بسکتبال رو تمیز کنید بیقه هم بیرید برای ورزش
کوک: جی هان
جی هان: بله اقا معلم
کوک: حواست به بچه ها رو حیاط باشه من باید برم و حواسم به این ۴تا باشه یه وقت دوا نکنن
جی هان: بله اقا معلم
کوک رو به بچه ها: وای به حالتون اگه به حرفاش گوش نکنید ( به جی هان اشاره میکنه)
کوک: شما ۴تا بریم
ویو کوک
رفتیم تو باشگاه بسکتبال داشتن تمیز میکردن منم داشتم با اجوما حرف میزدم که یهو جی هان امد پیشم
جی هان: اقااا...ته...تهیونگ...خورده زمی..زمین. نفس نفس زنان میگه
کوک: چیییی برای چی یکم عصبانی
جی هان: خودش میگه یونهون حولش داده
کوک :رفتم پیش تهیونگ زانوی پای چپش زخم شده بود جی هان کمکش کن بره درمانگاه
جی هان: اقا میگه نمیتونه راه بره
کوک: رفتم براید استایل بغلش کردم و رفتیم درمانگاه گزاشتمش روتخت که خانم یوهی امد و پاشو بست
یوهی: اقای جئون باید همینجا استراحت کنه تا درد پاش بهتر بشه
کوک: بله ممنون میگم میشه یک دقیقه باهاش حرف بزنم
یوهی: بله حتما میره بیرون
کوک: نشستم کنارش روی تخت
کوک: یونهون حولت داد؟
ته: بله اقا
کوک: چرا
ته: اقا برای اینکه زنگ تفریح برای اولین بار نزاشتم بهم زور بگه
کوک اروم سرشو بوسیدم و گفتم اگه اینبار اذیتت کرد بهم بگو
ته: تعجب اقا شما خیلی مهربونید
کوک: اهوم ولی فقط برای تو
ته اقا میتونم بپرسم چرا
کوک: نه. بلند میشه میره بیرون
رفتم بیرون وای پسر چت شده اون اون لعنتی ولی اون فقط دانش آموزمه نمیتونم بهش حس داشته باشم تازه مگه دیوونه شدم به یه همجنس حس داشته باشم نه نه غیر ممکنه
ته: جیمین امد پیشم و منو برد خونه پیشم موند و کلی پیسفایو بازی کردیم و درس خوندیدم
که دیدم اقا معلم بهم پیام داد
پیام ها👇🏻
کوک: سلام بهتری
ته: بله اقا ممنون
کوک: اهوم خوبه میگنم باید برای ریاضی بری کلاس خصوصی چون خیلی ضعیفی
ته: بله حتما به خوانوادم میگم
کوک: راستی اگه بخوای من خودم کلاس خصوصی میزارم رایگانه بیا پیش خودم
ته: بله حتما کی باید بیام
کوک: اخر هفته خوبه
ته : بله اقا ممنون
کوک: خدافظ
ته: خدافظ اقا
پایان چت
جیمین : حاجی فکنم اقا معلم روت کراشه
ته: چی.. چی میگی
جیمین: اخه وقتی فهمید خوردی زمین خیلی نگران شد اخه یه معلم چرا باید انقدر با یه دانش آموزش خوب باشه
ته: اینقدر چرت نگو
جیمین: تازه مگه ندیدی چطور بغلت کرد ولی خدایی خیلی زور داره
ته: حرفای جیمین باعث شد حرفایی که اقا معلم بهم زد بیاد تو ذهنم
ذهن تهیونگ: من فقط برای تو مهربونم ،بهتری ، بیا خونه ی خودم برای کلاس حتی فقتی سرمو بوس کردد تو افکارم بودم که با صدای جیمین به خودم امدم
جیمین: هوی...تهیونگ...داداش...گوزووو
ته: هان چیه
جیمین: انگار تو هم کراش زدی روش😏
ته : میشه ببندی
م.ت: در میزنه
ته: بیا تو
م.ت: پسرا شام حاضره
جیمین : باشه خاله الان میایم
ته: رفتیم شام خوردیم و جیمین رفت خونه منم رو تختم دراز کشیدم و به حرفای اقا معلم و جیمین فکر می کردم.....خماریییی
پارت ۲
بچه ها لایک نخورد ولی میزارم چون دوستت دارم 🥺
کوک: خوب بچه ها امروز برای تمیز کاری نوبت کلاس شما هستش مدیر گفت۴نفر رو انتخاب کنم و بقیه میتونن برن برای ورزش
کوک: خوب یونگی ، سوهو ، یوری و جیمین برید و باشگاه بسکتبال رو تمیز کنید بیقه هم بیرید برای ورزش
کوک: جی هان
جی هان: بله اقا معلم
کوک: حواست به بچه ها رو حیاط باشه من باید برم و حواسم به این ۴تا باشه یه وقت دوا نکنن
جی هان: بله اقا معلم
کوک رو به بچه ها: وای به حالتون اگه به حرفاش گوش نکنید ( به جی هان اشاره میکنه)
کوک: شما ۴تا بریم
ویو کوک
رفتیم تو باشگاه بسکتبال داشتن تمیز میکردن منم داشتم با اجوما حرف میزدم که یهو جی هان امد پیشم
جی هان: اقااا...ته...تهیونگ...خورده زمی..زمین. نفس نفس زنان میگه
کوک: چیییی برای چی یکم عصبانی
جی هان: خودش میگه یونهون حولش داده
کوک :رفتم پیش تهیونگ زانوی پای چپش زخم شده بود جی هان کمکش کن بره درمانگاه
جی هان: اقا میگه نمیتونه راه بره
کوک: رفتم براید استایل بغلش کردم و رفتیم درمانگاه گزاشتمش روتخت که خانم یوهی امد و پاشو بست
یوهی: اقای جئون باید همینجا استراحت کنه تا درد پاش بهتر بشه
کوک: بله ممنون میگم میشه یک دقیقه باهاش حرف بزنم
یوهی: بله حتما میره بیرون
کوک: نشستم کنارش روی تخت
کوک: یونهون حولت داد؟
ته: بله اقا
کوک: چرا
ته: اقا برای اینکه زنگ تفریح برای اولین بار نزاشتم بهم زور بگه
کوک اروم سرشو بوسیدم و گفتم اگه اینبار اذیتت کرد بهم بگو
ته: تعجب اقا شما خیلی مهربونید
کوک: اهوم ولی فقط برای تو
ته اقا میتونم بپرسم چرا
کوک: نه. بلند میشه میره بیرون
رفتم بیرون وای پسر چت شده اون اون لعنتی ولی اون فقط دانش آموزمه نمیتونم بهش حس داشته باشم تازه مگه دیوونه شدم به یه همجنس حس داشته باشم نه نه غیر ممکنه
ته: جیمین امد پیشم و منو برد خونه پیشم موند و کلی پیسفایو بازی کردیم و درس خوندیدم
که دیدم اقا معلم بهم پیام داد
پیام ها👇🏻
کوک: سلام بهتری
ته: بله اقا ممنون
کوک: اهوم خوبه میگنم باید برای ریاضی بری کلاس خصوصی چون خیلی ضعیفی
ته: بله حتما به خوانوادم میگم
کوک: راستی اگه بخوای من خودم کلاس خصوصی میزارم رایگانه بیا پیش خودم
ته: بله حتما کی باید بیام
کوک: اخر هفته خوبه
ته : بله اقا ممنون
کوک: خدافظ
ته: خدافظ اقا
پایان چت
جیمین : حاجی فکنم اقا معلم روت کراشه
ته: چی.. چی میگی
جیمین: اخه وقتی فهمید خوردی زمین خیلی نگران شد اخه یه معلم چرا باید انقدر با یه دانش آموزش خوب باشه
ته: اینقدر چرت نگو
جیمین: تازه مگه ندیدی چطور بغلت کرد ولی خدایی خیلی زور داره
ته: حرفای جیمین باعث شد حرفایی که اقا معلم بهم زد بیاد تو ذهنم
ذهن تهیونگ: من فقط برای تو مهربونم ،بهتری ، بیا خونه ی خودم برای کلاس حتی فقتی سرمو بوس کردد تو افکارم بودم که با صدای جیمین به خودم امدم
جیمین: هوی...تهیونگ...داداش...گوزووو
ته: هان چیه
جیمین: انگار تو هم کراش زدی روش😏
ته : میشه ببندی
م.ت: در میزنه
ته: بیا تو
م.ت: پسرا شام حاضره
جیمین : باشه خاله الان میایم
ته: رفتیم شام خوردیم و جیمین رفت خونه منم رو تختم دراز کشیدم و به حرفای اقا معلم و جیمین فکر می کردم.....خماریییی
- ۳۰.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط