{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد

part 33

ویوی ا. ت

تاریکی کامل بود.

نه چراغی.

نه پنجره‌ای.

نه حتی یک ذره نور.

فقط صدای نفس‌های من و جونگکوک.

ا. ت: جونگکوک؟

جونگکوک: اینجام.

ا. ت: کجایی؟

جونگکوک: همین‌جا.

ا. ت: «همین‌جا» کجاست؟

جونگکوک: کنار تو.

ا. ت: دقیقاً کدوم سمت؟

جونگکوک: سمت چپت.

دستم رو جلو بردم.

به چیزی خورد.

ا. ت: این تویی؟

جونگکوک: آره.

ا. ت: مطمئنی؟

جونگکوک: امیدوارم.

ا. ت: امیدوارم؟!

جونگکوک: شوخی کردم.

ا. ت: الان وقت شوخی نیست!

جونگکوک: تو خودت چند دقیقه پیش درباره گرسنگی‌ات حرف زدی.

ا. ت: چون واقعاً گرسنه‌ام!

جونگکوک: باورم نمی‌شه.

ا. ت: منم باورم نمی‌شه که تو هنوز به این موضوع گیر دادی.

ویوی جونگکوک

صدای نفس‌های ا. ت سریع‌تر شده بود.

می‌دونستم از فضاهای تاریک و تنگ خوشش نمیاد.

آروم دستش رو گرفتم.

جونگکوک: به من گوش بده.

ا. ت: دارم گوش می‌دم.

جونگکوک: فقط به صدای من توجه کن.

ا. ت: باشه.

جونگکوک: نفس عمیق بکش.

ا. ت: نمی‌تونم.

جونگکوک: می‌تونی.

ا. ت: جونگکوک...

جونگکوک: من اینجام.

آروم دستش رو فشار دادم.

جونگکوک: با من نفس بکش.

چند ثانیه سکوت کردیم.

بعد آهسته نفس کشید.

یک بار.

دوباره.

کم‌کم نفس‌هاش آرام‌تر شد.

ا. ت: هنوز اینجایی؟

جونگکوک: آره.

ا. ت: دستم رو ول نکردی؟

جونگکوک: نه.

ا. ت: خوبه.

چند لحظه ساکت موند.

بعد گفت:

ا. ت: جونگکوک؟

جونگکوک: هوم؟

ا. ت: اگه از اینجا زنده بیرون رفتیم...

جونگکوک: آره؟

ا. ت: من دیگه هیچ‌وقت باهات وارد انبار قدیمی نمی‌شم.

جونگکوک: قبول.

ا. ت: حتی اگه بهم پول بدی.

جونگکوک: چقدر؟

ا. ت: بستگی داره.

جونگکوک: پس کاملاً هم مخالف نیستی.

ا. ت: من فقط منطقی‌ام.

جونگکوک: معلومه.

ناگهان صدایی از انتهای راهرو آمد.

تق... تق... تق...

ا. ت دستم رو محکم گرفت.

ا. ت: اون چی بود؟

جونگکوک: نمی‌دونم.

ا. ت: تو قرار بود جواب‌های بهتری بدی!

جونگکوک: متأسفم که ناامیدت کردم.

صدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.

ا. ت آرام گفت:

ا. ت: جونگکوک...

جونگکوک: پشت سر من بمون.

ا. ت: کجا برم؟ دیوار پشتمه!

جونگکوک: پس کنار من بمون.

ا. ت: اینو بهتر گفتی.
ادامه
لایک 15❤✨
دیدگاه ها (۳)

آتیشی که از بارون شروع شدpart 34ویوی ا. تیک نور کوچک از انته...

آتیشی که از بارون شروع شد part 35ویوی ا. تاز در خارج شدیم.یک...

معرفی رماناسم رمان: آتیشی که از بارون شروع شدژانر: مافیایی |...

توصیه میکنم هدفونو بزارین و به صدای ارامش بخشش گوش بدین✨🥹#جی...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

آتیشی که از بارون شروع شدpart29ویوی جونگکوکچند دقیقه بعد به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط