هر چند وقت یکبار دلم میخواست برات بنویسم، ولی میدونی نه ح

هر چند وقت یکبار دلم میخواست برات بنویسم، ولی میدونی نه حالی برای نوشتن دارم نه شوقی، دلم میخواست بنویسم از روزهایی که شاید میشد کنارم باشی ولی تفکرات میان و میرن، اگر میشد همه اینارو به واقعیت گره بزنم فکر کنم تو حالا اینجا بودی با موهای خرمایی که خورشید انتهای تاب موهات برق میزد یا چشم های قهوه ای درشتت که پشت دود غلیظ سیگارت محو میشد، دوست داشتم برام بخندی، از اون خنده هایی که هیچ وقت ندیده بودم ولی همیشه پشتش شیرین ترین دختر زمین و میدیدم، نمیدونم شاید اگر اینجا بودی دستات و میگرفتم تا بریم یه جای دور، دورترین نقطه ای که شاید عقل خدات هم بهش قد نده، مثلِ یه مزرعه، یه جزیره، یه نقطه کور، یه خواب، یه رویا...
#ارمیاچناری
#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

My lovely neighbor part : ۷۰

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

Custom bride part : 8

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

هر چند وقت یکبار دلم میخواست برات بنویسم، ولی میدونی نه حالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط