خنده بر روی لبت هر چه پدیدار شده

خنده بر روی لبت هر چه پدیدار شده
قلب دیوانه ی من تشنه ی دیدار شده
شاعرت بودم و هستم غزلم را دریاب
که غمم باز در این واژه تلمبار شده
مضطرب هستم و ای کاش که شاهد بودی
به همین دل که به چشم تو‌گرفتار شده
بر سرم ریخته شد آجر ویرانگی ام
این فرو‌ ریختگی روی من آوار شده
دوریت آمده هر بار مرا آب کند
که دلم سخت از این فاصله بیزار شده
کاش از روزنه ی عشق خودت میدیدی
که‌ دل نشئه ی من با تو چه هوشیار شده
دیدگاه ها (۸)

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

#دلنوشته✨❤خنده بر روے لبت هر چه  پدیدار شدهقلب دیوانه ے من ت...

صبح جمعست و من از عشق تو بیدار شدمندبه ی چشم تو را خواندم و ...

صبح جمعست و من از عشق تو بیدار شدمندبه ی چشم تو را خواندم و ...

‍ جمعه هست و من از عشق تو بیدار شدمندبه ی چشم تو را خواندم و...

🌱🍒کاش چشمان تو انقدر طرفدار نداشتبا تو که عشق منی هیچ‌کسی کا...

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شدهکربلا محو رخ احمد مختار شدهدور...

مثل هر بار برای تو نوشتم:دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟و ای...

بسم الله الرحمن الرحیممثل هر بار برای تو نوشتم:دل من خون شد ...

.مثل هر بار برای تو نوشتم:دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط