{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق نباشی ، درد رفتن را نمی فهمی !

عاشق نباشی ، درد رفتن را نمی فهمی !
چون‌غنچه ، معنای شکفتن را نمی فهمی !

با گریه ها خندیدن و با درد خوابیدن
راز سکوت و آه گفتن را نمی فهمی !

چشم تو عادت می کند هر شب به بیداری
تا صبح فردا ، حال خفتن را نمی فهمی !

وقتی که روز و شب دلت گیر کسی باشد
با درد دوری ، خو گرفتن را نمی فهمی !

تنها دلت خوش می شود با خاطراتش باز
طوری که حتی ، درد رفتن را نمی فهمی !
دیدگاه ها (۲)

قصه‌ی ما«بینوایان» شرح «بوف کور»نیستعشق نازیباست اما آنچنان ...

من اگر حوا شوماین بار طغیان میکنمسیب را از شاخه می چینمولی ت...

مثل موسیقی آرامی که خوابت می کندعشق می آید به آسانی خرابت می...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط