{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﺁبیﺗﺮ،

ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﺁبیﺗﺮ،
ﺁﺏ ﺁبیﺗﺮ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻮﺍﻧﻢ، ﺭﻋﻨﺎ ﺳﺮ ﺣﻮﺽ
ﺭﺧﺖ میﺷﻮﻳﺪ ﺭﻋﻨﺎ
ﺑﺮﮒﻫﺎ میﺭﻳﺰﺩ
ﻣﺎﺩﺭﻡ صبحی میﮔﻔﺖ : ﻣﻮﺳﻢ ﺩﻟﮕﻴﺮی ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺯﻧﺪﮔﺎنی سیبی ﺍﺳﺖ، ﮔﺎﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﺩ ﺑﺎ ﭘﻮﺳﺖ !

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودندنخ های آب...

شبــ بود و نسیــم بود و باغ و مهتابــمــن بودم و جویبـــار و...

آدمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت همه برای ماندن نمی آیندآ...

روزی به دخترم خواهم گفت :اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدوا...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

#سخن_خدا ﻣَﻦْ ﻳَﺸْﻔَﻊْ ﺷَﻔَﺎﻋَﺔً ﺣَﺴَﻨَﺔً ﻳَﻜُﻦْ ﻟَّﻪُ ﻧَﺼِ...

#سخن_خدا ﻳَﺂ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍْ ﻣَﻦ ﻳَﺮْﺗَﺪَّ ﻣِﻨﻜ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط