{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ،

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ،
زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم
ناتمام مانده اند
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۲)

شبــ بود و نسیــم بود و باغ و مهتابــمــن بودم و جویبـــار و...

خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانیم خط افتاده و میان ابروها...

ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﺁبیﺗﺮ،ﺁﺏ ﺁبیﺗﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻮﺍﻧﻢ، ﺭﻋﻨﺎ ﺳﺮ ﺣﻮﺽ ﺭﺧﺖ میﺷﻮﻳﺪ ﺭ...

آدمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت همه برای ماندن نمی آیندآ...

«ای سردارِ جان، ای رهبرِ شهیدم…با رفتنت، انگار تکه‌ای از روح...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط