_سناریو_
وقتی به گربت حسودی میکنن."درخواستی"
جیمین" تو بالکن بود.خیلی کیوت از صدای رعد و برق جمع شده بود و از پنجره بارونی که میبارید رو نگاه میکرد.حتی از دور هم مشخص بود چقد دلش برات تنگ شده گربه رو زمین گذاشتی و به طرفش رفتی.از اونجایی که روش به پنجره بود تورو نمیدید از پشت بغلش کردی و پتوی نرمی دورش کشیدی:مریض میشی جیمینا.بیا بریم خودتو خشک کن
جیمین:حالم خوب نیست.میترسم اگه بیام تو چیزی بگم که ناراحت بشی
ا.ت:چیزی شده؟
جیمین:اون گربه...وجودش اذیتم میکنه
ا.ت:نکنه که تو....حسودی میکنی؟
جیمین:خدایا معلومه حسودی میکنم!
دیگه حرفی نزدی و. دوتایی رو مبل دو نفره توی بالکن نشستین پتو رو کشید دورت و محکم بغلت کرد:تمام تو مال منه!هیچوقت با کسی قسمتت نمیکنم
*
تهیونگ"تقریباً سه ساعت بود که دوستت به یه دیت رفته بود و گربه ش رو به تو داده بود تا مراقبش باشی خیلی محتاط رفتار میکردی و همش به گربه رسیدگی میکردی وقتی کارا تموم شد گربه رو بغل کردی و گفتی:خیلی خب.موهای پسر کوچولومونم شونه کردیم.
تهیونگ روی پارکت کف پذیرایی نشسته بود و با یونتان ور میرفت:یونتان مامان دیگه دوسمون نداره!یه بچه جدید برای خودش آورده
حرفش رو شنیدی و لبخند کوچیکی گوشه لبت اومد بچه گربه رو تو کالکشن مخصوص گذاشتی و نزدیک تهیونگ رفتی یونتان(خدابیامرزه داشمون یونتانو)رو ازش گرفتی و بوسیدی بعدم فرستادیش بره و دستهای کشیده تهیونگ روی پاهاش بود رو گرفتی و گفتی:پسرمون حسودی کرده؟
به چشماش خیره شدی و لبخند مهربونی رو با برق چشمات هماهنگ کردی وقتی به چشمات نگاه کرد و لبخند زد خودتو تو بغلش جا کردی.درحالی که موهات رو میبوسید چیزی در گوشت گفت:من به بارونی که رو سرت میباره هم حسودی میکنم دارلینگ.
جیمین" تو بالکن بود.خیلی کیوت از صدای رعد و برق جمع شده بود و از پنجره بارونی که میبارید رو نگاه میکرد.حتی از دور هم مشخص بود چقد دلش برات تنگ شده گربه رو زمین گذاشتی و به طرفش رفتی.از اونجایی که روش به پنجره بود تورو نمیدید از پشت بغلش کردی و پتوی نرمی دورش کشیدی:مریض میشی جیمینا.بیا بریم خودتو خشک کن
جیمین:حالم خوب نیست.میترسم اگه بیام تو چیزی بگم که ناراحت بشی
ا.ت:چیزی شده؟
جیمین:اون گربه...وجودش اذیتم میکنه
ا.ت:نکنه که تو....حسودی میکنی؟
جیمین:خدایا معلومه حسودی میکنم!
دیگه حرفی نزدی و. دوتایی رو مبل دو نفره توی بالکن نشستین پتو رو کشید دورت و محکم بغلت کرد:تمام تو مال منه!هیچوقت با کسی قسمتت نمیکنم
*
تهیونگ"تقریباً سه ساعت بود که دوستت به یه دیت رفته بود و گربه ش رو به تو داده بود تا مراقبش باشی خیلی محتاط رفتار میکردی و همش به گربه رسیدگی میکردی وقتی کارا تموم شد گربه رو بغل کردی و گفتی:خیلی خب.موهای پسر کوچولومونم شونه کردیم.
تهیونگ روی پارکت کف پذیرایی نشسته بود و با یونتان ور میرفت:یونتان مامان دیگه دوسمون نداره!یه بچه جدید برای خودش آورده
حرفش رو شنیدی و لبخند کوچیکی گوشه لبت اومد بچه گربه رو تو کالکشن مخصوص گذاشتی و نزدیک تهیونگ رفتی یونتان(خدابیامرزه داشمون یونتانو)رو ازش گرفتی و بوسیدی بعدم فرستادیش بره و دستهای کشیده تهیونگ روی پاهاش بود رو گرفتی و گفتی:پسرمون حسودی کرده؟
به چشماش خیره شدی و لبخند مهربونی رو با برق چشمات هماهنگ کردی وقتی به چشمات نگاه کرد و لبخند زد خودتو تو بغلش جا کردی.درحالی که موهات رو میبوسید چیزی در گوشت گفت:من به بارونی که رو سرت میباره هم حسودی میکنم دارلینگ.
- ۲.۳k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط