_سناریو_

وقتی به گربت حسودی میکنن."درخواستی"
یونگی"اولش خیلی اهمیتی نمیداد ولی وقتی گربه رو نزدیک صورتت آوردی و 'عشق من'صداش کردی خونش به جوش اومد:عزیزم میشه اون گربه رو ول کنی؟
ا‌.ت:عشقم میخوای بری؟*بینی گربه رو میبوسی*خیلی خب برو.منم برم ببینم آقای مین چی میگه
اومد کنار کاناپه وایساد و مچ دستتو گرفت و کشید بلندت کرد و کنار خودش آوردت صورتتو محکم قاب کرد و تو چشمات زل زد از نگاهش ترسیده بودی به همین دلیل خواستی بری جلو و ببوسیش اما محکم گرفته بودت:گربه تو منم!من تنها کسی ام که باید دوسش داشته باشی!
بعدم به آغوش کشیدت
*
هوسوک"نمیخواست برای احساسات زود گذر مزاحم تو بشه اما واقعاً دیگه داشت حالش بد میشد.از صبح تا حالا کلا دو کلمه باهاش حرف زده بودی و همش سرگرم گربه بودی در نهایت وقتی گربه خسته شد و از پیشت رفت رو همون کاناپه که بودی سر گذاشت روی پاهات و دراز کشید:از دلم در بیار خورشید.خیلی ناراحتم
ا.ت:برای چی؟چیزی شده هوپیا؟
هوسوک:فقط میخوام مطمئن بشم اون بچه گربه جامو نگرفته
ا.ت:جای تورو هیچکس نمیگیره هوپ!هیچکس.متاسفم که همچین احساسی بهت دادم ولی میخوام بدونی یه گربه هیچوقت برای من جای تنها عشقمو نمیگیره
دیدگاه ها (۰)

_سناریو_

_سناریو_

_سناریو_

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

love Between the Tides¹⁹(باید اعتماد میکردم یا نه) بعد از چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط