{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر می رود حوصله قهوه روی گاز بی تو. و خاطره اندام در، اذی

سر می رود حوصله قهوه روی گاز بی تو. و خاطره اندام در، اذیتم می کند. و فکر می کنم نه قطار گزاره خوبی است و نه سفر نهاد دارد. این فکر مسموم که صدای پا یعنی مسافری چمدانش جا نمانده، سری است. فکر مسموم من هیچ. یک لحظه فکر کن لولا چه می کشید در را که کوبیدی. حالا من به خاطر گنجشک ها نه به خاطر شاخه و به خاطر استعاره روشن آفتاب وقتی می خندی، به خاطر تمام کوچه ها وقتی که می آیی، به خاطر تمام بغض ها هنگام فاصله، به خاطر انتظار یک بلیط، به خاطر اشتیاق چمدان، به خاطر جوراب ها، به خاطر عجله در پا به راه ترین خاطره ها یک سوال از تو دارم. سفرت کی تمام می شود تا برگردی؟
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم چند هفته بعد از اعتراف تهیونگ، حال و هوای ا.ت هنوز ...

#درخواستی#تک_پارتیوقتی..... ««این نوشته قراره متفاوت باشه و ...

پیمان نقره ای

عروس مرده فصل چهار: سیب و گندم بخش بیست و پنج بلیط هواپیما گ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

فیک بادشکن پارت اول

خاطره ای از خادم امام رضا (ع) کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من...

برای پارت بعد ۱۵ لایک و ۵ کامنت من پیجم جدیده پس حمایت کنید و هر اشکالی دارم بگید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط