{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افتضاحم،تنشم،مثلِ دو شب مانده به عید

افتضاحم،تنشم،مثلِ دو شب مانده به عید
مثلِ دستان پدر در افقِ فقر و سکوت

مثلِ تنگِ عطشِ ماهی و اعصاب سگی
مثلِ خمیازه ی مادر وسط سیب و سقوط

#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۳)

پدرم نیست ...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

سیلام_ کپشن_

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

𝒮𝘢𝘬𝘰𝘮𝘺 𝒦𝘰𝘳𝘶𝘴𝘢𝘸𝘢 ᘛ ساکومی کوروساوا ֺ ──────୨୧───...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط